« 1 » [ و امل فسيح ] ، و نيت خالص و يقين صادق حمله « 2 » ( مى ) كرد ، « 3 » [ و زبان روزگار مطابق بر مقتضاى حال را بدين رباعيه مترنم گشت ،
لامير معزى طاب ثراه :
اى شاه زمين بر آسمان دارى تخت * سستست عدو تا تو كماندارى سخت
حمله سبك آرى و گران دارى لخت « 4 » * پيرى تو بدانش و جوان دارى بخت ]
« 5 » و به همان يك حمله جملهء جنس جيش مخالفانرا « 6 » بىسر نعال بغال گردانيد ( ه ) « 7 » ، و هيأت مجموعى ايشان تارومار شده ، اكثر ( ى ) « 8 » عرضهء هلاك و دمار گشتند ، و جمال فتح بر صفحهء آينهء تيغ مالك رقاب حضرت اعلى جلوهگر و چهرهنماى گشت ، و يادگار محمد ميرزا همچنان سراسيمهوار جنگ ميكرد ، تا قاضى بيك « 9 » [ درين محل ] عنان او را گرفته از معركه بيرون برد ، و بجانب دامغان و سمنان راه هزيمت پيش گرفتند ،
هامش
( 1 ) - مج : و امل فسيح . مك . پا : اين جمله را ندارد .
( 2 ) - مج . پا : حمله كرد . مك : حمله مىكرد .
( 3 ) - عبارت : [ و زبان روزگار مطابق بر مقتضاى حال را بدين رباعيه . . . . . بدانش و جوان دارى بخت ] از زيادات نسخه مج است و از ديگر نسخههاى مورد استناد محذوف است .
( 4 ) - لخت : گرز ، ستيزه كردن ، پاره كردن ، كارد قصابان ، كتك و شلاق . فرهنگ برهان .
( 5 ) - مك . پا : يك حمله جملهء جنس .
پا : يك حمله جنس .
( 6 ) - مج . پا : بىسپر نعال بغال .
مك : بىسر نعال .
( 7 ) - مج . پا : گردانيد .
مك : گردانيده .
( 8 ) - مج : اكثر عرضهء .
مك . پا : اكثرى عرضهء .
( 9 ) - مج . پا : درين محل .
مك : اين جمله را ندارد .