لشكر بر طرف يسار ايستاده نظارهء جلادت و مشاهدهء شجاعت و مبارزت يادگار محمد ميرزا مينمود ، كه با رمح چون شهاب ، و « 1 » تيغ برق مانند ، و نعرهء رعد آثار بهرطرف كه حمله مىآورد لشكرى را از پيش مىبرد ، چون ديد كه سپاه « 2 » [ ظفرپناه ] از پا درآمده اختيار از دست مىرود « 3 » ، [ و اكثر افواج لشكر همايون پريشان و بىسامان گشتند ] ، حضرت اعلى بنفس « 4 » مبارك آهنگ جنگ و عزم رزم فرمود ،
كانچه كند يك تن تنهاى شاه * نيست ميسر كه كند صد سپاه
« 5 » و دوال اقبال « 6 » بر طبل باز نصرتشعار كوفت ، لشكر متفرق چون صداى طبل باز شاه شنيدند جوقاجوقا ، فوجافوجا ، صفاصفا در ظل رايت « 7 » ( نصرت ) سرايت همايون ، كه مهبط آي ( ا ) ت « 8 » [ نصرت و ] دولت روزافزونست جمع آمدند ، و حضرت اعلى بدل قوى
هامش
( 1 ) - مج . پا : و تيغ برق مانند .
پا : و برق تيغ مانند .
( 2 ) - مج : سپاه ظفرپناه از پا درآمده .
مك . پا : سپاه از پا درآمده .
( 3 ) - مج . پا : [ و اكثرا فوج لشكر همايون پريشان و بىسامان گشتند ] .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 4 ) - مج . مك : حضرت اعلى بنفس مبارك .
پا : حضرت اعلى بنفس اعلى .
( 5 ) - دوال : تسمهء ركاب و غيره آن ، تازيانه .
( فرهنگ برهان )
( 6 ) - طبل باز ، طبلك باز : نقارهء كوچكى كه بازداران همراه دارند و چون نخچيرى بر زمين نشسته يا در آب شناور بينند آن نقاره را ميزنند تا از آواز آن نخچير از جاى برخاسته و باز را بر آن سردهند .
( فرهنگ غياث اللغات )
( 7 ) - مج . پا : رايت سرايت .
مك : رايت نصرت سرايت .
( 8 ) - مج : مهبط آيت دولت .
مك : مهبط آيات دولت .
پا : مهبط آيات نصرت و دولت .