رادكان مضرب خيام گردون احتشام گشت ، « 1 » [ و امير شيخ زاهد طارمى از مازندران و امير حسن شيخ تيمور از سجستان ] ، و امرا و سرداران اطراف خراسان در آن منزل باردوى هميون پيوستند ، چنانچه عارضان سپاه منصور سى هزار سوار عرض دادند .
و يادگار محمد ميرزا نيز با امراى خراسان و حشم بىپايان از تركمانان و لشكر مازندران بعزم مقاتله و مقابله از استرآباد در حركت آمده ، چون ابر و باد روان گشت ، تا در صحراى « چناران » جباران و جراران هردو لشكر بهم رسيدند ، چون سپاه كينهخواه يادگار محمد ميرزا چندان نبود كه در برابر لشكر فيروزى اثر « 2 » [ حضرت اعلى ] صف بركشند بسه گروه قسمت شدند ، و يك گروه به قصد « 3 » جوانغار 35 ، و يكى بجانب برانغار ، و يكى متوجه قول همايون ، بيكبار سبكخيز و عنانريز حمله كردند ، بنوعى كه كوه از شكوه صولت ايشان ستوده شدى ، و ميمنه و ميسره « 4 » [ سپاه نصرتپناه ] حضرت اعلى برهم خورده ، « 5 » [ امير سيد مراد بقتل رسيد ، و ] ايل و ياغى و دوست و دشمن و آشنا و بيگانه درهم افتاده ، امارات فزع اكبر ، و علامات روز محشر بظهور پيوست ، چون قلب همايون در صدق نيت و خلوص عقيدت با حضرت مالك الملك اعزجنده راسخ بود متفرق نگشت ، و حضرت اعلى بنفس مبارك با جمعى از دلاوران نامدار و بهادران نصرتشعار جهت كومك
هامش
( 1 ) - مج . پا : و امير شيخ زاهد طارمى از مازندران و امير حسن شيخ تيمور از سجستان .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 2 ) - مج . پا : فيروزى اثر حضرت اعلى صف .
مك : فيروزى اثر صف .
( 3 ) - مج : قسمت شدند و يك گروه به قصد جوانغار و يكى بجانب برانغار و يكى متوجه قول همايون .
مك : قسمت شدند و يك گروه به قصد جانغار و يكى بجانب برانغار و يكى متوجه قول همايون .
پا : قسمت شدند يك گروه برسم جوانغار و يكى متوجه قول همايون .
( 4 ) - مج : و ميسره سپاه نصرت پناه حضرت .
مك : و ميسرهء حضرت .
پا : و ميسرهء سپاه حضرت .
( 5 ) - مج . پا : [ امير سيد مراد بقتل رسيد ، و ] .
مك : اين عبارت را ندارد .