تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
و ديگر : سيد على واحد العين ازقاين كه ديدهء باطنش چون چشم ظاهر از ديدن راه حق پوشيده بود ، و ميان بتشيع مذهب شيعه بسته ، دهان بتشنيع اهل سنت گشاده ، در شيوهء واعظى و سخنان مسجع و نثر و نظم يد طولى داشت ، و جمع كثير از اوباش و جهال بسخنان رنگين و مقولات موافق هواى نفس ايشان شيفته و فريفته ساخته ، در جانب رفس ؟ ؟ ؟ بغايت متعصب بود ، و به خيال فاسد خود مستظهر به آنكه حضرت اعلى تقويت عقيدهء باطلهء او خواهد نمود - در نقص اهل سنت و جماعت سخنان ميگفت و از آن غافل كه زبان حال همايون‌فال آنحضرت اعلى به حكم : لا يجتمع امتى على الضلالة در روش پسنديدهء حنفيهء بيضاء راسخ دم و ثابت‌قدم ، اين ندا به گوش ملاء اعلى مىرساند :

لخواجه سلمان الساوجى :

كورى چشم منافق من حسينى مذهبم * راه حق اينست و نتوانم نهفتن راه راست
پس روز عيد اضحى سيد واحد العين در عرصهء مصلى بر منبر برآمده اعلام اضلال و اظلام نصب كرد ، و زبان بطعن سنى مذهبان و تقويت اباطيل شيعه كه حضرت شاه اوليا على مرتضى رضى إله عنه دربارهء ايشان فرموده ، كه : « 1 » سيخرج فى آخر الزمان ينتحلون شيعتنا و ليسوا من شيعتنا اذا وجدتموهم فاقتلوهم فانهم مشركون 3 ، دراز بگشاد ، جمعى از يكجهتان مذهب سنت و جماعت از سر حميت جوش برآورده از عيدگاه برخاستند و با شور و شغب بجانب بارگاه پادشاه پاك مذهب روان گشت ، و ركاب نصرت انتساب كه بعزم نماز عيد حركت فرموده بود در كوچه خيابان از عربدهء سيد مفتن وقوف يافت ، فوجى را فرمان داد تا او را از منبر فروكشيدند بخوارى تمام ، مصراع :
كه شيطان را نمىزيبد وراى آسمان منبر
و حسن عقيده و پاكى مذهب و صفاى مشرب حضرت اعلى - كه مبهم بود -
هامش
( 1 ) - كذا فى الاصل ؟ چون اين فصل از زيادات مج مىباشد ، و متن حديث در منابعى كه در دست رس بود نيز به نظر نرسيد ، لذا تصحيح آن ميسر نگرديد .