سلطان محمود غزنوى است ] ، تا حدود هندوستان والى بود ، « 1 » [ و اكنون نيز هست ] .
سلطان ابا بكر ميرزا در بدخشان « 2 » ( و نواحى آن ) فرمانروا بود .
و نواحى « اندجان » « 3 » و [ ولايت ] « اوزجند » ( و ديار تركستان ) در تحت فرمان ( سلطان ) عمر شيخ ميرزا بود ، [ و حالا نيز هست ] .
و ولايت گرمسير و قندهار ، و تمامى آن بلاد و ديار تعلق بسلطان مراد ميرزا داشت .
تا وقتى كه واقعهء سلطان سعيد روى نمود ، امير يوسف ترخان كه ملازم او بود ، عقوق حقوق ولىنعمت نموده ، خيل و حشم او را غارت كرد ، « 4 » [ و تاراج داد ] ، شاهزاده چون از همه جوانب سبل و ابواب چاره و تدبير مسدود ديد ، « 5 » [ روى اميد بدرگاه مرحمتپناه حضرت اعلى ابو الغازى سلطان حسين ميرزا آورد ، و آنحضرت برعايت و عنايت بسيار ملحوظ گشته رخصت عزيمت بجانب سمرقند يافت . ]
سلطان خليل ميرزا بفرمان پدر والى هرات بود ، « 6 » [ تا زمان ظهور واقعهء آذربيجان ] ، و چون حضرت اعلى تخت خراسان را مسخر فرمود او را به نظر تربيت و شفقت ابوت
هامش
( 1 ) - مج : و اكنون نيز هست .
مك . پا : اين جمله را ندارد .
( 2 ) - مك : و نواحى آن . مج : اين جمله را ندارد .
( 3 ) - مج : و نواحى اندجان و ولايت اوزجند در تحت فرمان عمر شيخ ميرزا بود و حالا نيز هست و ولايت .
مك : و نواحى اندجان و اوزجند و ديار تركستان در تحت فرمان سلطان عمر شيخ ميرزا بود و ولايت .
( 4 ) - مج : و تاراج داد . مك . پا : اين جمله را ندارد .
( 5 ) - مج : [ روى اميد بدرگاه مرحمتپناه حضرت اعلى . . . . رخصت عزيمت بجانب سمرقند يافت ] .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 6 ) - مج : تا زمان ظهور واقعهء آذربيجان .
پا . مك : اين عبارت را ندارد .