ميرزا را نيز گرفته پيش امير حسن بيك برد « 1 » [ ند ] ، و ميرزا سلطان محمود با باقى ارغونيان و سپاهيان بجانب خراسان روان شدند ، و « 2 » [ امير ] حسن بيك امراء خراسان و وجوه درگاه « 3 » [ سلطان سعيد ] را طلب فرموده ، « 4 » [ همه را ] بانواع مرحمت و اصطناع نوازش « 5 » ( نمود ) ، و هركرا ميل وطن ( بود ) رخصت عزيمت ارزانى داشت ، « 6 » [ و ] جمعى كه ماندند ايشانرا در ظلال اقبال يادگار محمد ميرزا نامزد تسخير خراسان فرمود ، « 7 » [ و بقيهء عجزه و آحاد متجنده از طرف ولايت شيروان و ناحيت گيلان متوجه خراسان شدند ، و پادشاه شيروانشاه دربارهء مردم شكسته انعام و احسان بسيار فرموده ، و همه از فيض كف دريانوال او بهرهمند گشته ، و اكثر خستگان و شكستگان آن حادثه از عواطف و مراحم او مرهم راحت و تشفى جراحت يافتند .
للشيخ سعدى :
خدا را بر آن بنده بخشايش است * كه خلق از وجودش در آسايش است
كسى نيك بيند بهردو سراى * كه نيكى رساند بخلق خداى
هامش
( 1 ) - مج : حسن بيك بردند و ميرزا .
پا . مك : حسن بيك برد و ميرزا .
( 2 ) - مج : و امير حسن بيك . مك : و حسن بيك .
( 3 ) - مج : درگاه سلطان سعيد را طلب .
مك : درگاه را طلب .
( 4 ) - مج : فرمود ، همه را بانواع . مك : فرمود ، بانواع .
( 5 ) - مك : نوازش نمود و هركرا ميل وطن بود رخصت .
مج . پا : نوازش و هركرا ميل وطن رخصت .
( 6 ) - مك : ارزانى فرمود ، جمعى كه .
مج . پا : ارزانى داشت ، و جمعى كه .
( 7 ) - عبارت : [ و بقيهء عجزه و آحاد متجنده از طرف ولايت شيروان . . . به اطراف و اكناف ممالك رسانيد ] . از زيادات نسخه مج مىباشد و از ساير نسخ مورد استناد محذوف است .
مك : نامزد تسخير خراسان نمود . و سلطان محمود ميرزا .