و تعين در قوالب فضايل يگانهء روزگار بود ، و بعد از تربيتها كه از صحبت و خدمت قطب الاولياء شيخ زين الحق و الدين الخوافى يافته بود ، سالها در ديار عرب و بلاد مصر و شام و مجاورت بيت إله الحرام و روضة النبى عليه الصلواة و السلام كارها كرده ، و اربعينها برآورده ، چون نعش شريفش را رفع كردند سلطان سعيد بنمازگاه تشريف فرمود ، و فرزندان او را شيخزاده قطب الدين محمد رضا را عزا پرسى نمود ، و فرزند مشار اليه نعش والد بزرگوار خود را بولايت جوين نقل كرد ، در خانقاه و حظيرهء كه ساخته بودند مدفون گشت . ] « 1 »
و در سنهء اثنى و سبعين و ثمانمايه ممالك محروسه كه در حوزهء سلطان « 2 » [ سعيد ] جمع شده معمور و آبادان گشته ، مجال تعرض بىباكان و مزاحمت مخالفان معدوم بود « 3 » . [ و مملكت ماوراء النهر كه در هرسال « 4 » از هجوم مردم ازبك تاخت و غارت « 5 » ميكرد ، درين سال سالم ماند ، اما از ولايت خوارزم قاصد امير نور سعيد رسيده عرض داشت رسانيد كه حضرت اعلى ابو الغازى سلطان حسين ميرزا كه در « 6 » دشت قچاق « 7 » قتراق 33
هامش
( 1 ) - تا اينجا از زيادات مج است .
( 2 ) - مج : سعيد . مك . پا : اين كلمه را ندارد .
( 3 ) - عبارت : [ و مملكت ماوراء النهر كه در هرسال . . . و آئين عظمت و حشمت عنايت فرمود ] از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 4 ) - در اصل : ( كه در هر سال سالم ماند هر سال ) اصلاح شد .
( 5 ) - ميكرد ، كذا .
( 6 ) - دشت قچاق : و قبچاق بكسر اول نام دشتى است در تركستان ، و طايفهء از تركان همان نواحى را نيز قبچاق گويند فرهنگ برهان قاطع .
( 7 ) - قتراق : كذا فى الاصل ؟ شايد در اصل : قوتورملق ، قوتولماق ، قوتورتماق : خلاص شده ، ديوانه شده ، سرگردان حيران . يا : قورشاتماق : كمربسته ، آماده .
يا : قورساق : صابر ، شكيبا ، منتظر ، در حال صبر ، بوده است . از « فرهنگ سنكلاخ » لغت تركى به فارسى تأليف ميرزا مهديخان مؤلف « تاريخ جهانگشاى نادرى » و « درهء نادرى » .
و شايد اين كلمه ( قطوان ) - بتحريك - بوده كه به عربى بمعنى : گام نزديك گذرانده در رفتار - باشد كه نشانه حيرت و سرگردانى است .