تعبيها و صنعتها و طمطراق آن برخاستند ، و « باغ زاغان » را چون دم طاوس بالوان ديباهاى « 1 » [ چين ] و زربفتهاى روم بياراست ، ارباب صنايع از انواع بدايع كه هيچ چشمى نديده بود ترتيب دادند ، و اصحاب ظرايف و صنايع از اصناف غرايب و رغائب كه هيچ گوش مثل آن نشنيده بود بر منصهء عرض نهادند ، و فحواى « 2 » [ قضيهء مرضيهء ] : ما لا عين رات و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر ، ظهور تمام يافت ، و شاهزاده سلطان « 3 » [ جلال الدين ] محمود « 4 » ( ميرزا ) كه در مازندران بود برحسب فرمان بهرات آمد [ ه ] « 5 » ، و روز جمعه پنجم « 6 » [ شهر ] ذىحجه طوى بزرگ ، شاهزادگانرا بر مقتضاى سنت خليل الرحمن و متابعت شريعت خاتم پيغمبران عليه و عليهم الصلواة من إله الكريم المنان ، امر ختان بجاى آورد [ ند ] « 7 » ، و سلطان سعيد بدل دريانوال بذل اموال پيش نهاد همت بلند ساخته ، اكابر و اعالى را بخلعتهاى گرانمايه و تشريفات كريمانه بلندپايه گردانيد .
« 8 » [ و به حكم آنكه در اوضاع عالم ، و احوال طوايف بنى آدم هرسورى مستعقب سوكى ، و هرامنيهء مستتبع منيهايست ، بعد ازين سال جناب رضوان مآل ، ولايت پناه ، شيخ صدر الدين محمد رواسى روح إله روحه ازين دار بىمدار دنيا بدار القرار : فى مقعد صدق عند مليك مقتدر ، خراميد ، و كان ذلك فى عاشر رمضان سنهء احدى و سبعين و ثمانمايه ، و جناب مشار اليه از روى تبحر در علوم ظاهرى و تجرد در فنون باطنى ، و تقدم در كشف مشكلات رياضى ، و تفرد در حل معضلات الهى ، و تفنن در اساليب حكم
هامش
( 1 ) - مج : ديباهاى چين و زربفتهاى . مك : ديباهاى و زربفتهاى .
( 2 ) - مج : قضيهء مرضيهء . مك . پا : اين جمله را ندارد .
( 3 ) - مج : سلطان جلال الدين محمود .
مك : سلطان محمود .
( 4 ) - مك : ميرزا . مج : ندارد .
( 5 ) - مج : آمد . مك . پا : آمده .
( 6 ) - مج : پنجم شهر ذىحجه . مك : پنجم ذىحجه .
( 7 ) - مج : آوردند . مك : آورد .
( 8 ) - عبارت : [ و به حكم آنكه در اوضاع عالم و احوال طوايف . . . و حظيرهء كه ساخته بودند مدفون گشت ] از زيادات نسخه مج است .