القصه : حسين على سپاهى مستعد مقابله و مقاتله آراسته ، و در مقام انتقام آمده ، پيغام بسلطان سعيد فرستاد كه : ممالك خراسان و عراق بلك تمامى « 1 » [ عرصه ] آفاق پادشاه را مسخر است ، اگر اندك « 2 » التفات ( ى ) به حال اين ( بى ) كسان فرمايد ، تا تمام اين ممالك بقبضه تصرف بندگان درآيد ، و « 3 » [ رعايا در ظلال كمال رافت آنحضرت آسوده گشته ] ، داد آن مظلومان از خصم متقلب بستانند ، هرآينه سبب نيكنامى و « 4 » [ رفعت ] درجات دو جهانى خواهد بود ، چون كيفيت اين احوال بمسامع جلال « 5 » [ سلطان سعيد ] رسيد داعيه جهانگيرى كه هميشه پيش نهاد خاطر خطير بود در حركت آمد ، و فرمان داد كه مجموع لشكرها از سرحد ولايت كاشغر و « 6 » قليماق و تركستان و ماوراء النهر و خراسان تا حدود عراق ، و از اقصاى مغولستان تا انحاء هندوستان « 7 » [ جمع آيند ] ، و در امضاى عزيمت عراق از باطن آفتاب اشراق « 8 » ( حضرت ولايت پناهى ) خواجه ناصر الدين عبيد إله قدس « 9 » [ إله ] سره طلب رأى صواب « 10 » ( نماى ) نمود ، ( حضرت ) خواجه از ماوراء النهر متوجه خراسان شد ، « 11 » [ و ] چون بمرو رسيد سلطان سعيد از مراسم اعزاز و اجلال و شرايط تعظيم و استعلاء يك نكته نامرعى نگذاشت ، چنانچه يك روز پادشاه بصحبت خواجه ميرفت ، و يك روز
هامش
( 1 ) - مج : عرصه . مك . پا : اين را ندارد .
( 2 ) - مك : اندك التفاتى به حال اين بىكسان .
مج : اندك التفات به حال اين كسان .
( 3 ) - عبارت : [ رعايا در ظلال كمال رافت آنحضرت آسوده گشته ] ، از زيادات مج مىباشد .
( 4 ) - مج : رفعت . مك : اين كلمه را ندارد .
( 5 ) - مج : سلطان سعيد . مك : اين جمله را ندارد .
( 6 ) - قليماق : و قلماق نام ولايتى در تركستان - فرهنگ سنگلاخ .
( 7 ) - مج : جمع آيند . مك : اين جمله را ندارد .
( 8 ) - مك : حضرت ولايت پناهى .
مج : اين جمله را ندارد .
( 9 ) - مج : قدس إله سره . مك : قدس سره .
( 10 ) - مج : صواب نمود خواجه .
مك : صواب نماى نمود حضرت خواجه .
( 11 ) - مج : و چون . مك : چون .