بيد را ببادام و خار را بخرما جمع رعايا ميكنند ، بدان رسيده كه درختها را از باغها بريدند و بركندند ، و هنوز مسلمانان از شلتاق مال سردرختى خلاص نميشوند ، و به علت آنكه در سنوات گذشته جمع بوده مزاحم ميشوند .
لامير عليشير :
چشم بر مال ضعيفانند عمال اربرد * شاه سرشان مال مىماند كه قوت لشكرست « 1 »
درين اثنا مولانا شمس الدين على صاحب كشف از ميان مردم هزاره مراجعت نمود ناراضى و ناخشنود ، چه آن بدبختان از اداى وجهى كه تقبل كرده بودند ابا نمودند ، و مولانا را نيز خدمتى لايق نكردند ،
رباعى :
آزاده به هيچ دسترس مى نرسد * ورنه چيزى بيك هوس مى نرسد
ايام چنان بناكسان مشغولست * كز مشغولى بهيچكس مى نرسد
و خدمت مولانا را جهت يراق راه و استعداد سفر مبلغى قرض شده بود ، غير از قرضها چيزى بازنياورد ] . « 2 »
هامش
( 1 ) - قوت لشكرست : اين كلمات در متن نسخه مج مخدوش و احتمالا قرائت شد .
( 2 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد .