« 1 »
[ لظهير فاريابى ] :
ز سرگشتگى نيست آن دردسر * كه گردون بداخترش ميدهد
چو دردسر عالم او ميكشيد * فلك نيز دردسرش ميدهد
و بعد از چند روز بميامن انفاس اطباى عيسىدم ، و همت والاى حكماى مبارك قدم ، به صحت كامل مبدل گشت ، و دعاى رعايا و نياز برايا اثرها نمود ، « 2 » ( و ) شكرانهء آن را سلطان سعيد خواست كه از فيض عام و تصدق بلاانجام جميع خواص و عوام را بهرهمند گرداند ، مال سردرختى تمام « 3 » [ ممالك ] خراسانرا كه مبلغى گرانمند بود بخشش فرمود ، و حكم شد كه عمال قدم و قلم كشيده دارند ، و هرگز پيرامن « 4 » [ آن ] نگردند ، و حوالت و مطالبتى ننمايند ، « 5 » [ تا ] لاجرم بيمن اين بخشش و عاطفت چندان نهال بارور و درختان سايهگستر در اطراف ممالك نشوونما يافت كه آفتاب عالمتاب را از تشابك اغصان در ظلال آن راه نبود ،
« 6 » [ شعر ] :
رسا اصلها تحت الثرى و فرعها * فوق السماء و لا ينال طويل
« 7 » [ و حالا پادشاه اسلام خبر ندارد كه از تعرض عمال بد افعال كه از جهت طمع
هامش
( 1 ) - مج : لظهير فاريابى . مك . پا : اين جمله را ندارد .
( 2 ) - مج : شكرانهء . مك : و شكرانهء .
( 3 ) - مج : تمام ممالك خراسان . مك : تمام خراسان .
( 4 ) - مج : پيرامن آن نگردند .
مك : پيرامن نگردند .
( 5 ) - مج : تا لاجرم . پا . مك : لاجرم .
( 6 ) - مج : شعر . مك . پا : ندارد . س : نظم .
( 7 ) - عبارت : [ و حالا پادشاه اسلام خبر ندارد كه از تعرض . . . . مبلغى قرض شده بود غير از قرضها چيزى بازنياورد ] از زيادات نسخه مج مىباشد .