تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
و صحرانشين كه از تراكم تعدى تراكمه بجان رسيده بودند بخراسان آمدند ، و سلطان سعيد « 1 » و كلانتران ايشانرا رعايت و نوازش فرموده ، همه را بر نواحى ولايات خراسان يورت و علفخوار ، و مراتع مواشى ، و مرابع قرار تعيين نمود . درين فرصت بعرض رسيد كه مردم هزاره - كه شمه از اوضاع و ناحفاظى ايشان سمت تحرير يافته - ايل والوس بيشمارند و خيل و حواشى و خيول و اغنام و مواشى بسيار دارند ، و گاهى در زمان خاقان مغفور داروغه و محصل بميان ايشان ميرفته و مال مقررى بديوان مىآورده ، بعد از وفات آنحضرت تا غايت كسى به حال ايشان نپرداخته ، و چندين سال مال نداده‌اند ، و بغارت و تالان و قطع طرق مسلمانان جهات و اموال بسيار جمع كرده‌اند ، و با آنكه هرگز ايشان را سرى و مهترى و مقدم و كلانترى نبوده ، حالا امير و ملك و مكنت و اساس و خيمه و خرگاه و كرياس پيدا ساخته‌اند ، و بنياد استقلال ، و طرح عظمت و جلال انداخته ، و مع‌هذا طرق و سبل مسلمانان ، و صادر و وارد مسافران از شومى تعرض ايشان ايمن و مطمئن نيست ، و نه خدا را بنده‌اند ، و نه پادشاه را رعيت ، از آنجا كه قوت غيرت و غاية حميت پادشاهانه است اين صورت بر خاطر سلطان سعيد گران آمد ،

لامير خسرو :

تلخ بخنديد چو شير از غضب * تلخ بود خندهء شيران بلب « 1 » گفت كه خه‌خه بجهان عهد من * وز دگران زلزله دارد ز من بوم كه باشد كه بچنگ دراز * طعمه برد از وطن شاهباز
پس بر عزم استيصال ايشان فرمان داد كه لشكرهاى جهان در سايه الويهء نصرت
هامش
( 1 ) - ( زلزله در مهد من ) . ( از وطن جره باز ) . قران السعدين . در اصل بعد از كلمه ( سعيد ) جاى يك كلمه سفيد و نانويس است و چون اين عبارات از زيادات مج است اصلاح آن ميسر نگرديد .