ز خون گشت روى زمين پرنگار * ز پيكان دل و چشم خصمان فگار
و بيك حمله سپاه بدخواه را كه هريك دعوى : انا و لا غيرى ميكردند هزيمت گردانيد ، و ميمنه و ميسره و قلب و جناح مخالفان را چون آستين قرضداران بردريد ، و از مجروح و كشته عرصهء و پشته متساوى گشت ، و هركس كه از آن ستيز و آويز زنده ماند جان بتك پاى بيرون برد ، و چون حضرت اعلى بتأييد نصرت الهى و قوت دولت پادشاهى چنان لشكرى را درهم شكست مظفر و منصور بمأمن سرور خود كه بوادى خوارزم بود « 1 » مراجعت و معاودت فرمود ، و امراى سلطانى شكسته و خسته از تيغ بلاجسته ، بهزار ترس و بيم از عقب ميرفتند تا بخوارزم رسيدند ، نشان سلطان سعيد بديشان رسيد كه بهرجا رسيده باشند مراجعت نمايند ، امرا بموجب نشان بازگشتند ، و از شكستگى كه يافته بودند باوجود كثرت اعداد و وفور استعداد خجل و محجوب بودند .
تا در سنهء تسع و ستين و ثمانمايه كه جناب ولايتمآب ارشادپناه « 2 » شيخ صدر الدين محمد رواسى روح إله روحه بهرات آمده بودند ، و سلطان سعيد بجانب مشار اليه ارادت و اعتقاد تمام داشت ، گناه ايشان را درخواست فرموده بقبول مقرون گشت . ] « 3 »
و در آواخر شهر ربيع الآخر سنهء « 4 » [ مذكوره ] پاى اقبال در ركاب هلال مثال آورده بعزيمت قشلاق بجانب مرو توجه فرمود ، و ولد كامكار خود ابو القاسم « 5 » [ نور الدين ] سلطان محمد ميرزا را در هرات قايممقام گذاشت ، و زمستان در مرو گذرانيده ، چون خسرو انجم روى بخانهء شرف آورد ، و سلطان سعيد نيز چون خورشيد عزيمت بيت الشرف آفتاب سلطنت اعنى دار السلطنه هرات مصمم فرمود ، و روز جمعه دوم شعبان در « باغ سفيد » كه
هامش
( 1 ) - در اصل : ( مراجعت معاودت ) و او عاطف قياسا الحاق گرديد .
( 2 ) - شيخ صدر الدين محمد رواسى : ذكر او در فصول آتيه خواهد آمد .
( 3 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 4 ) - مج : ربيع الآخر سنهء مذكوره پاى اقبال .
مك . پا : ربيع الآخر سنه 869 پاى اقبال .
( 5 ) - مج : نور الدين . مك : ندارد ،