ع :
سر فتنه دارد دگر روزگار
و هرچند پيش مردم محال مينمود كه باوجود صلابت و مهابت و استعلا و استقلال سلطان سعيد كسى را ياراى شوكتى ، و خيال مكنتى در خاطر گذرد ، روزبروز آوازهء آمدن حضرت اعلى زياده ميشد تا بولايت « 1 » بازر ، و نسا ، و ابيورد ، و مشهد ، و ترشيز ، و تون درآمد ، و لشكر فيروزى اثر هرجا ميرسيدند ميزدند و ميگرفتند و ميكشيدند ، « 2 » سلطان سعيد از امراى كبار امير شير حاجى و امير احمد يار را با چند تومان لشكر جهت مقابلهء حضرت اعلى فرستاد ، و بنفس خود از ييلاق بادغيس بجانب فوشنج بيرون رفت ، درين فرصت محمد جوكى ميرزا كه در حصار اختيار الدين محبوس بود بسببى از اسباب عالم را وداع كرده ببارگاه : ان الينا اياب خراميد ، و نعش او را بآيين تمام برداشته در مدرسه گوهرشاد بيگم مدفون شد ، و جمال حال و كمال استقلال سلطان سعيد را از داغ نقض عهد و خلاف پيمان نقصى ظاهر گشت ، و امراى كه بمحاربه حضرت اعلى رفته بودند در ولايت ترشيز تلاقى فريقين واقع شد ، و سپاه حضرت اعلى در غايت قلت بود ، و لشكر مخالفان در نهايت كثرت ، چون هميشه حضرت اعلى نصرت و فيروزى را از كبر إله ميدانست نه از بسيارى سپاه ، بعد از تسويه و تعبيهء صفوف با هيبتى از قلبگاه بيرون آمد كه : شير فلك از نهيب شمشير چون پيكر علم ميلرزيد ، و از بيم افعى رمحش اژدهاى هفتسر گردون چون باز بر خود مىپيچيد ، و حمله كرده ، چون بمخالفان رسيد چون بحر جوشان و هژبر خروشان تكاور كوهپيكر در ميان ايشان تاخت ، و به آب تيغ مينارنگ ، و پيكان فيروز چنگ بساط معركه را گونهء ياقوت رمانى ، و لعل پيكانى داد ، نخلهاى نيزه از سرهاى مبارزان نهالهاى بارور گشت ، و زمرد تيغها از لون خون دلاوران گونهء ياقوت احمر گرفت :
پر از گرد شد روى ماه از نبرد * پر از خاك شد كام ماهى ز گرد
هامش
( 1 ) - بازر : شهرچهء ايست در خراسان از توابع مروشاهجان .
( 2 ) - بضم كاف از فعل كشيدن - كشتن .