و چون « 1 » [ سپاه او يورش ماوراء النهر كرده بودند از قلت استطاعت اظهار اضطرار كردند ، و وجهى كه در وصلهء مساعدت لشكر نشيند در هيچجا موجود نبود ، حكم شد كه بدستور معهود وجوه لشكر و نامبردار از هرات و بلوكات و ولايات بوصول رسانند ، و از تجار چيزى برسم قرض گرفته در وجه يراق لشكر نشانند ، چون مردم هرات و بلوكات مدتى محنت كشيده شهر نگاهداشته بودند ، و جهات خود به بيرونها بياغى گذاشته از پادشاه توقع نوازش و عنايت ميداشتند ، قضيه خود نتيجه برعكس تصور داد ، رعاياى بيچاره از طالع نابسان نالان و بيجان در مقام سرانجام آن شدند ، و خواجه معز الدين شيرازى خرابى بسيار كرد ، و ببهانهء قرض و حيلهء ديگر مبلغها از تجار و مردم ديگر گرفت ، و خزانهء كه فراهم آمده همراه شيخ احمد صراف باردوى همايون فرستادند ، پس چون سپاه سلطان سعيد بمازندران رسيد ، حضرت اعلى بجرأة تمام از استرآباد بيرون آمده ، تا خرآسخانه « 2 » و صحراى سلطانآباد پيش آمد . ] « 3 » ، چون سپاه آنحضرت در مقابل لشكر ماوراء النهر بغايت قليل بود « 4 » ، و از جنگ صرفهء [ متوقع ] نه [ حضرت اعلى با طبل و علم و خيل و حشم ] به طرف « 5 » « اداق » ( ميل ) فرمود ، و لشكر سلطان سعيد از عقب بسيار دويدند و بگردش نرسيدند . پس سلطان سعيد باسترآباد « 6 » [ در ] آمده
هامش
( 1 ) - عبارت : [ سپاه او يورش ماوراء النهر كرده بودند از قلت . . . . تا خرآسخانه و صحراى سلطانآباد پيش آمد ] تماما از زيادات نسخه مج مىباشد و از ساير نسخههاى مورد اعتماد مفقود است .
( 2 ) - خرآسخانه : نام جائى بوده در مازندران ، و خرآس آسيابى كه با چارپايان گردانند .
( 3 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 4 ) - مج : و از جنگ صرفهء متوقع نه حضرت اعلى باطبل و علم و خيل و حشم به طرف « اداق » فرمود .
مك . پا : و از جنگ صرفه نه به طرف « اداق » ميل فرمود .
( 5 ) - اداق : شهر اندجان و آن نام ولايتى است از تركستان - فرهنگ سنگلاخ .
( 6 ) - مج . پا : باسترآباد درآمده .
مك . پا : باستراباد آمده .