القصه : ] « 1 » ترتيب و اسباب قلعهدارى بروجه ( ى ) سرانجام يافته بود ، كه كس [ ى ] « 2 » مثل آن نشان نميداد . « 3 » [ حضرت اعلى گاهگاه جمعى را بدروازهء ملك ميفرستاد تا جولان و طوافى ميكردند ، اما جد و اهتمام نمىنمودند ، بتصور آنكه شايد مردم بىجنگ قلعه تسليم نمايند ، و مردم از اكابر و اشراف و سوقيه و اصناف خود چنان دل بر جنگ نهاده بودند ، كه اگر تا سالى محاصره ممتد شدى استخلاص ميسر نبود ، و حضرت اعلى در باغ زاغان بطرب و عشرت و ناى و نوش و معاشرت پرى رخان زرين حلقه سيمين بناگوش ميگذرانيد .
روزى حضرت اعلى بىتزاحم خيل و حشم با چند سوار از مخصوصان محرم بعزيمت استحمام از باغ زاغان بيرون خراميد ، جاسوسى اين خبر بمردم شهر رسانيدند ، « كذا » بيكبار غلبهء بسيار بيرون آمدند . و ندانستند كه خيل گنجشكان هرچند بىعدد باشند با باز سفيد برابرى نتوانند كرد ، و گله آهوان اگرچه بيكران باشند بر شير عرين غالب نيابند ،
بيت :
سيل اگر سنگ را بغلطاند * چون به دريا رسد فروماند
حضرت اعلى متوكلا على إله « 4 » باستظهار حشم و سپاه چون شير شكارى ، و نهنگ دريا حمله برايشان برده دمار از روزگار ايشان برآورد . ] « 5 » روز ديگر از باغ زاغان كوچ فرموده اولنگ كهدستان ( را ) « 6 » مضرب خيام گردون احتشام گردانيد ،
هامش
( 1 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 2 ) - مج : كسى . مك . پا : كس .
( 3 ) - عبارت : [ حضرت اعلى گاهگاه جمعى را بر دروازهء ملك ميفرستاد تا جولان . . . چون شير شكارى و نهنگ دريا حمله بر ايشان برده دمار از روزگار ايشان برآورد ] تماما از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 4 ) - متوكلا على إله باستظهار حشم و سپاه : كذا ؟ ظاهرا : نه باستظهار حشم . . . درست است .
( 5 ) - تا اينجا از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 6 ) - مج : كهدستان مضرب .
مك . پا : كهدستان را مضرب .