« 1 » [ سعدى ] :
شرانديش هم در سر شر شود * چو كژدم كه با خانه كمتر شود
« 2 » [ و سلطان سعيد ] چون خاطر از جانب ايشان فارغ ساخت پرتو التفات بر استيصال ايل « جلاير » انداخت ، و ايشان از ديرباز يورت و مقام در مازندران داشتند ، « 3 » [ و خود را در آن ولايت صاحباختيار و مستقل مىپنداشت ، و از كثرت رمه و گله ، و خيل و مواشى ، و اطلاق عنان ، و نفاذ فرمان ، خيال ايشان چنان شد كه بىارادت ايشان كسى در آن ديار صاحباختيار نتواند بود ، ] و پيوسته « 4 » بخونريزى و بىباكى و فتنهانگيزى و غارت و تاراج سر برآورده ، سلطان سعيد بحسن تدبير « 5 » نواچيان را فرمود كه مردم جلاير را بشارت رسانيد كه جهت ايشان در آن ولايت علوفه و انعام و سيورغال و يورت و مقام تعيين ميفرمايند ، و « 6 » بخشيان و « 7 » بتكچيان « 8 » سان و حليه ايشان نوشته ، چند روز
هامش
( 1 ) - مج : سعدى . مك . پا . س : ندارد .
( 2 ) - مج : و سلطان سعيد چون خاطر از .
مك . پا : چون خاطر از .
( 3 ) - عبارت : [ و خود را در آن ولايت صاحباختيار و مستقل . . . . در آن ديار صاحباختيار نتواند بود ] . از زيادات مج مىباشد .
( 4 ) - عبارت : بخونريزى و بىباكى و فتنهانگيزى و غارت و تاراج سر برآورده سلطان سعيد بحسن . . . . گناه ايشان را درخواست فرموده بقبول مقرون گشت - از س 8 ص 259 تا س 14 ص 266 تماما از زيادات نسخه مج است و از ساير نسخههاى مورد استناد محذوف است .
توضيحا : نسخه مك بعد از عبارت : ( از ديرباز يورت و مقام در مازندران داشته و پيوسته ) يك يا چند ورق افتاده و نقص دارد .
( 5 ) - نواچيان : نوا : سامان ، سرانجام ، مال و توانگرى و سرانجام ساختن كارها . و با كلمه چى علامت نسبت در تركى : سرانجامدهنده و كارگشايان .
( 6 ) - بخشيان : بخشى با فتح و كسره شين نضيب ، بهره ، و بمعنى : مشاهرهدهنده ،
( 7 ) - بتكچيان : بتك بكسر اول و سكون كاف بتركى نامه و كتابت - فرهنگ سنگلاخ و برهان ، و با كلمه چى علامت نسبت : نامهنگار
( 8 ) - سان : حصه ، پاره ، بهره ، سرانجام . اسباب و سامان ، فرهنگ برهان