( و ) معاودت فرمود ، و چون روشن شد از سپاه منصور هيچكس نمانده بود ، و « 1 » ( حضرت اعلى ) از پل مالان گذشته از طرف فوشنج ببادغيس رحلت فرمود ، و از آنجا بجانب آب مرغاب « 2 » [ بعزم محاربهء سلطان سعيد ] روان شد .
« 3 » [ و درين محل ] سلطان سعيد كه قلعه « شاهرخيه » را محاصره داشت شنيد كه حضرت اعلى هرات را محاصره كرده ، « 4 » [ نزديكست كه فتح كند به حكم ضرورت ] با جوكى ميرزا گرك آشتى « 5 » كرده بسمرقند آمد ، و از آنجا بر سبيل سرعت و تعجيل بميمنه « 6 » وفارياب آمد .
[ و حضرت اعلى بجانب او ميرفت ] ، ( درين محل ) بتد [ بير ] آنكه ( شايد ) حضرت اعلى را در دام فريب كشد ، سلطان سعيد يك كوچ پس نشست ، حضرت « 7 » [ اعلى ] چون بر آن صورت وقوف يافت مصلحت جنگ نديد ، عنان عزيمت بجانب سرخس تافت و قلعه آنجا ( را ) « 8 » مضبوط ساخته ، در محرم سنه ست و ستين و ثمانمايه بجانب مازندران نهضت فرمود و سلطان سعيد بهرات آمد ( ه ) « 9 » برفور عزيمت استرآباد عزيمت « كذا ؟ » نمود ،
هامش
( 1 ) - مك : نمانده بود و حضرت اعلى از پل مالان .
مج : نمانده بود و از پل مالان .
( 2 ) - مج : بعزم محاربه سلطان سعيد . مك . پا : اين عبارت را ندارد .
( 3 ) - مج : و درين محل . مك : اين جمله را ندارد .
( 4 ) - مج : نزديكست كه فتح كند به حكم ضرورت .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 5 ) - گرگ آشتى . گرگ آشنائى : كنايه از صلح و آشنائى بنفاق - فرهنگ آنندراج ، غياث اللغات .
( 6 ) - مج : وفارياب آمد و حضرت اعلى بجانب او ميرفت بتدبير آنكه حضرت اعلى را .
مك : و فارياب آمد ، درين محل بر آنكه شايد حضرت اعلى را .
( 7 ) - مج . پا : حضرت اعلى چون .
مك : حضرت چون .
( 8 ) - مك . پا : آنجا را مضبوط .
مج : آنجا مضبوط .
( 9 ) - مج : آمد بر . مك : آمده بر .