چند روزى بعشرت گذرانيد ، « 1 » [ و در « باغ گلافشان » بساط نشاط گسترد ] .
« 2 » ( و ) درين محل بعرض رسانيدند ، كه امير خليل را انديشهء غدرى در خاطر است ، و « 3 » [ در فرصتى كه رايات ظفرپيكر در شاهرخيه بود ازو مثل اين امرى مشاهده افتاد ، چنانچه جمعى خواص را « 4 » جيباپوش كرده از درگاه جهانپناه گذرانيد ، و در شبى كه حضرت اعلى ابو الغازى سلطان حسين ميرزا بجانب اداق اتفاق نمود ، سلطان سعيد را مبالغه بسيار نمود كه بنفس خود از عقب ايشان مىبايد رفت ، و ازين احوال آثار بغى و غدر ازو معلوم گشته بود ، و سوداى استقلال در دماغ او متمكن شده بود ، و ] اعتبار و اختيار ( او ) در پاىتخت سلطان سعيد به جائى رسيده بود كه تمام امور ملك و مال مخصوص براى « 5 » [ و رويت ] خود ميدانست ، « 6 » [ و اكثر لشكر بطوع ملازم او بودند ، و شبانروزى متابعت او مينمودند ] .
القصه : رأى سلطان بر قتل او قرار گرفت ، و چون « 7 » [ بطريق ] معهور بدر [ گاه ] بارگاه [ در ] آمد او را بخلوت [ خاص ] درآورد [ ه ] گردنش [ را ] از بار سر سبك ساختند و پسرانش را [ محمد و قاسم ] ( نيز ) از عقب پدر [ بعالم آخرت ] فرستاد .
هامش
( 1 ) - عبارت : [ و در « باغ گلافشان » بساط نشاط گسترد ] . از زيادات مج مىباشد و از ساير نسخهها محذوف است .
( 2 ) - مج : درين محل . مك : و درين محل .
( 3 ) - عبارت : [ در فرصتى كه رايات ظفرپيكر در شاهرخيه . . . و سوداى استقلال در دماغ او متمكن شده بود . و ] از زيادات مج است و از ساير نسخ مورد اعتماد محذوف است .
مك : غدرى در خاطر است و اعتبار و اختيار او در پاى .
( 4 ) - جيباپوش : جيبه زره ، جيباپوش : زرهپوش
( 5 ) - مج : و رويت . مك : ندارد .
( 6 ) - عبارت : [ و اكثر لشكر بطوع ملازم او بودند ، و شبانروزى متابعت او مينمود ] از زيادات مج است .
( 7 ) - مج : و چون بطريق معهود بدرگاه بارگاه درآمد او را بخلوت خاص درآورده گردنش را از بار سر سبك ساختند ، و پسرانش را محمد و قاسم از عقب پدر بعالم ؟ ؟ ؟ آخرت فرستاد .
مك . پا : و چون معهود بدرگاه آمد او را بخلوت درآورد گردنش از سر سبك ساختند و پسرانش را نيز از عقب پدر فرستاد .