تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
درين سخن بودند ، و جمعى معتمدانرا بگرفتن ايشان در روز معين نامزد كرد ، تا در آن روز كه مقرر بود قوم جلايرا در « باغ گل‌افشان » درآمده ، مجموع گرفتار گشتند ، همه را بر سر ميدان گردن زده ، از سرهاى ايشان منارها ساختند . و سلطان سعيد برسم سيورغال مازندران را بشاهزاده سلطان محمود ميرزا كه ولد ارشد او بود ارزانى فرمود ، و جمعى از امراى پيش او گذاشته بجانب بلدهء طيبهء هرات معاودت نمود ، چون « 1 » بقصبه كوسويه رسيد بمقام عرض رسانيدند كه عمال چيزى از اموال دستورى ديوان زياده گرفته‌اند ، حكم فرمود كه آنچه زياده گرفته‌اند عوض از خزانه تسليم رعايا نمودند ، و بيست و سوم ربيع الثانى سنه مذكورهء « 2 » « باغ سفيد » از فر نزول همايون زينت خلد برين يافت ، و رأى ملك‌آراى بتفحص احوال رعايا و اشغال ديوانى و امور ملكى متوجه فرمود ، چنان معلوم كرد كه خواجه معز الدين شيرازى در وقت وصول وجوه نام‌بردار ظلم و تعدى بسيار كرده ، و شيخ احمد صراف نيز از تجار ببهانه قرض مطالبات نموده ، و اسامى بسيار نوشته ، و تغيير و تبديل كرده ، رأى عالى چنان اقتضا فرمود كه ايشانرا بعقوبتى هلاك كند كه سبب عبرت عمال و مباشران اعمال گردد ، پس حكم فرمود كه شيخ احمد صراف را بر « دروازهء ملك » پوست كنده به عذاب اليم كشتند ، و ديگر روز خواجه معز الدين در ديگ آب جوشان انداختند تا پخته شد ، و جوش ظلم او فرونشست ، ع :
سالها بايد چنين تا « 3 » ديك مرد آيد به جوش
گويند چون اين خبر بدستور ملك شمس الدين محمد رسيد از هيبت سياست سلطانى بيهوش گشت ، و مولانا حسن شاه شاعر حسب حال اين بيت بر سبيل ارتجال بنظم آورد :
هامش
( 1 ) - قصبه كوسويه : به صفحه 119 - 130 از بخش يكم مراجعه شود . ( 2 ) - باغ سفيد : از شارستانها و كاخهاى شاهى هرات و مقر شاهزادهء هنرمند و هنرپرور ادب‌دوست بايسنقر ميرزا ابن سلطان شاهرخ ميرزا و مركز بزرگترين انجمن ادبى زبان پارسى درى بوده است . ( 3 ) - مج : بايد سى ديگ . پا : بايد بلى ديگ . برحسب سليقه اصلاح شد .