وظايف « 1 » ( زيارت ) و [ استفاضه و استمداد ] بجا [ ى ] آورد . و ( همهء ) اكابر خراسان مقدم ( شريف ) [ ايشان را ] عزيز و مغتنم دانسته ، سلطان سعيد بكرات و مرات به زيارت خواجه « 2 » [ تشريف فرمود ، و ] بهرچه رأى منير ( حضرت ) ارشاد پناهى ميل فرمود درجهء قبول يافت . و تمغاء بخارا كه مبلغ سنگين و گرامند بود بخشش يافته مطلقا برافتاد ، « 3 » [ و احكام جهانمطاع در آن ابواب مكمل شد ، و سلطان سعيد متعهد گشت تمغاء تمام ممالك محروسه را با جميع منكرات و مناهى براندازد . و خدمت خواجه ] يازدهم ربيع الاول بسلامت بجانب ماوراء النهر مراجعت فرمود . و سلطان سعيد كمال عاطفت و شفقت دربارهء رعايا مبذول داشت ، و حكم كرد كه پيش از ادراك محصول مال حواله ندارند ، و اگر ضرورتى واقع شود بيش از دو دانگ نطلبند ، و اخراجات تا وقتى كه بعرض نرسانند و حكم همايون در آن باب درست نشود يكدينار طلب ندارند ، و اگر خلاف واقع شود ديوان كشتنى باشد ، و احكام مطاعه مطابق اين معنى درست شد [ ه ] « 4 » بولايات و قصبات فرستادند .
درين فرصت ناگاه خبر آوردند ، كه محمد جوكى ميرزا « 5 » [ ولد ميرزا عبد اللطيف ] در ديار ماوراء النهر طريق بيداد گذاشته ، و رابت عدوان و عناد ، و لواى افتان و افساد برافراشته ،
« 6 » [ ع ] :
نبود عجب چنان پدرى را پسر چنين
هامش
( 1 ) - مج : وظايف استفاضه و استمداد بجاى آورد و اكابر خراسان مقدم ايشان را عزيز .
مك : وظايف زيارت بجا آورد و همهء اكابر خراسان مقدم شريف را عزيز .
( 2 ) - مج : خواجه تشريف فرمود و بهرچه رأى منير ارشادپناهى .
مك : خواجه و بهرچه رأى منير حضرت ارشاد پناهى .
( 3 ) - مج عبارت : [ و احكام جهانمطاع در آن ابواب . . . و مناهى براندازد ، و خدمت خواجه ] از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 4 ) - مج : شده . مك . پا : شد .
( 5 ) - مج : ولد ميرزا عبد اللطيف . مك . پا : اين جمله را ندارد .
( 6 ) - مج : ع . مك . پا : ندارد . س : نظم .