نموده « 1 » خواجه توجه بكوه نور بخارا 29 كه نور سعيد آنجا بود فرموده ، و او را بنصايح بزرگانه تسكين داده ، « 2 » با او قرار داد كه قدم از دايرهء بندگى و خدمتكارى بيرون ننهد ، اما نور سعيد بدانچه قبول نموده بود اقامت نمىنمود ، و برقرار طريق جدال و خلاف مسلوك ميداشت ، تا حال « 3 » [ شقاوت مآل ] او به آن انجاميد كه امراء ماوراء النهر قصد استيصال او لازم شمرده لشكر كشيدند ، « 4 » [ و ] چون به دو رسيده نيران قتال و جدال برافروخت ، روى عجز و اضطرار بهزيمت و فرار آورد ، « 5 » [ و ] تمامى احمال و اثقال او به تصرف سپاه ظفرپناه درآمد .
و درين سال علاء الدوله « 6 » ( ميرزا ) - كه مدتها پريشانحال و ابتر و بىسامان در اطراف عالم سرگردان بود - از سراى فانى بدار الملك جاودانى انتقال كرد ، و شب جمعه بيست و يكم صفر نعش او را بهرات آورده ، در مدرسهء « 7 » [ مهد مرحومه ] گوهرشاد بيگم دفن كردند ، و جناب ولايت پناه كه در بخارا بنور سعيد ملاقات فرموده بود ، هم از آنجا عزيمت داخله خراسان نمود ، و بيست و سوم صفر مذكور بدار السلطنهء « 8 » [ هرات ] تشريف فرمود ، و سلطان سعيد از شرايط تعظيم و اجلال و مراسم اعزاز و استقبال هيچ نامرعى نگذاشت . « 9 » و [ حضرت ] خواجه روز ديگر به زيارت مقابر و حظاير اهل إله رفته ،
هامش
( 1 ) - مج : نمود . مك : نموده .
( 2 ) - مج : داد . مك : داده .
( 3 ) - مج . پا : شقاوت مآل . مك : اين عبارت را ندارد .
( 4 ) - مج : كشيدند و چون به دو رسيده نيران .
مك : كشيدند چون به دو رسيد نيران .
( 5 ) - مج : و تمامى . مك . پا : تمامى .
( 6 ) - مج : علاء الدوله كه مدتها .
مك : علاء الدوله ميرزا كه مدتها .
( 7 ) - مج : در مدرسهء مهد مرحومه گوهرشاد بيگم . مك . پا : در مدرسهء گوهرشاد بيگم .
( 8 ) - مج : بدار السلطنه تشريف .
مك . پا : بدار السلطنه هرات تشريف .
( 9 ) - مج : و حضرت خواجه . مك : و خواجه .