تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
شعار دعوات مستجابات در كمان نياز نهاده ، به قوت بازوى : و ان جندنا لهم الغالبون . بجانب مخالفان گشاد دادند ، و آيت : شاهت الوجوه ، در برابر روى مكروه ايشان بر زبان راندند ، ناگاه آثار رعب و هراس اساس صبر و وقار ايشانرا از بنياد بركنده روى بگريز نهادند ، و مردم شهر از دروازه‌ها بيرون ريخته در مخالفان آويختند ، و بسيارى را بقتل آوردند ، چنانچه من از دروازه بيرون رفتم تا سر كوچهء « خانچه‌آباد » بسيار كس كشته ديدم ، و بسيارى ديگر از خانها بسته بيرون مىآوردند ، و ميكشتند ، ع :
بگريخت خليل و « 1 » مهره در طاس انداخت
و چون از آن ورطه بيرون رفت ، لشكرگاه در خرابهء اسفزار زد ، و چون از مردم اسفزار عظيم رنجيده بود ، بسبب آنكه از پيش او گريختند ، و بر سر فصيل او را دشنامهاى شنيع دادند ، نه روز در آن ولايت مقام كرد ، و خانها و خرمنها بسوخت ، و باغات ببريد ، و هرچه از باب خرابى دست داد تقصير نكرد ، بعد از آن بجانب سجستان رفت . پس حضرت سلطان سعيد كه از جرجان معاودت نموده بود ، بمستقر جلال اعنى دار السلطنت هرات نزول اقبال نموده ، جمعى كه در واقعهء خليل طريقهء جانسپارى و دلاورى مسلوك داشته بودند بنوازش و عاطفت خسروانه مخصوص گشتند ، و توجه خاطر بدفع شر و استيصال امير خليل معطوف فرمود ، و جمعى امرا نامزد كرد كه تا او را بدست نياورند از پاى ننشينند ، امرا حسب الحكم عزيمت نموده ، سجستانرا احاطه كردند ، خليل از اين حال مضطر و عاجز شده چارهء غير آن نديد كه گردن‌كشى از سر بنهد ، و از اوج عظمت و جبارى بحضيض تضرع و زارى گرايد ، بىآنكه درين باب از كسى طلب رأى كند ، يا بخواص خود مشورت نمايد ، روى اخلاص بدرگاه جهان‌پناه كه مفر و مناص اصحاب جرايم بود آورد ، در نواحى اسفزار بامير كريمداد كه در زمان بابر ميرزا با يكديگر رابطهء و داد و اتحاد تمام داشته‌اند بازخورد ، باتفاق يكديگر متوجه پايهء سرير اعلى شدند ، چون امرا شرح آمدن خليل عرض كردند ، سلطان سعيد فرمود
هامش
( 1 ) - مهره در طاس افكندن ، مهره در طاس انداختن ، مهره از كف بيرون فشاندن : خبر كردن ، آگاهانيدن ، مغلوب شدن ، و سرمايه از كف دادن . فرهنگ آنندراج . فرهنگ غياث اللغات .