ولى ز لشكر او موج خون چنان رانند * كزان ميان نرهانند ز آشناى كدو
القصه : به گمان آنكه در هرات كسى نيست كه با او در مقاومت تواند آمد ، و حمله او را پاى تواند فشرد ، سپاهى گرد كرده ، روى بتعذيب عباد و تخريب بلاد نهاد ، و چون مردم ولايات و بلوكات خبر يافتند روى بهرات آوردند ، و اموال و جهات و مزروعات و محصولات گذاشته با اهل و عيال خود به شهر آمدند ، و چون ولايت اسفزار در ممر او بود ، و از سپاه گمراه او تفرقه و پريشانى و نهب و تاراج بسيار بدان ويرانه رسيده ، مردم آنجا بيشتر دغدغه به خود راه داده كوچها بهرات آوردند .
« 1 » و من نيز در آنوقت در اسفزار بودم به شهر آمدم ، روز چهارشنبه دوازدهم رمضان على الصباح خليل با لشكر جرار محاذى « درب عراق » و « فيروزآباد » و « خوش » فرود آمده ، محاصره كرد ، و در حال صف جنگ و قتال بركشيده ، حملها پيش برد ، و امير نظام الدين « 2 » احمد تولكى برلاس . و امير بىنظير ، و پهلوان پياده « 3 » ، اطراف و جوانب و مداخل و مخارج شهر بند را مضبوط ساخته مستعد حرب و جدال بودند ، روز ديگر از غرهء صباح تا طرهء رواح جنگ و كوشش بود ، اما هيچ فايده نبود ، در ميان حرب و وغا
هامش
( 1 ) - حوادث عصيان و محاربات تا سقوط امير خليل سلطان در سال 865 - 864 اتفاق شده ، و مؤلف چنان كه تصريح نموده خود درين حوادث شركت داشته و با مردم اسفزار از آنجا بهرات آمده و در جنگ حصار در جنب اسفزاريان حاضر بوده و جنگ ميكرده است ، و ازين تاريخ تا سال 899 ( كه سال ختم تأليف اين كتاب و مقارن سال 25 از سلطنت ابو الغازى سلطان حسين ميرزا بايقرا مىباشد ) 35 سال مىشود ، و اين نكته اهميت و صحت مطالب اين قسمت از كتاب را مىرساند زيرا معلوم ميدارد كه اسفزارى در اين مدت 35 ساله شاهد و ناظر كشمكشها و جنگهاى شاهزادگان گورگانى تا ايلغار سلطان حسين ميرزا بايقرا بر شهر هرات و بسط سلطنت و اقتدار او بر سراسر سرزمين خراسان و انقضاء مدت 25 سال سلطنت پراقتدار و شكوه او در كشور آفتاب تابان بوده ، و بلكه خود در پارهء از آن حوادث شركت داشته است ، و مطالبى را كه درين بخش از كتاب نقل كرده همه از مشهودات خود او مىباشد .
( 2 ) - تولكى : در اصل ( توكل ) قياسا اصلاح گرديد .
( 3 ) - اين نامها نيز به همين املا پيشتر ذكر شده است .