و فتنه و غوغا مولانا حسنشاه « 1 » شاعر قطعهء بنظم آورده ، بر تيرى نوشت تا در ميان لشكر خليل انداختند ، لشكريان او بتصور آنكه « 2 » خبرى فتح يا بشارت خواهد بود ، هجوم نمودند كه مضمون نوشته معلوم كنند ، چون تير بديشان رسيد و كيفيت تحقيق شده ، شرمنده گشته ، سرها بشيب انداختند ، قطعه اين بود .
لمولانا حسن شاه :
ياران پيام ما برسانيد با خليل * گوئيد اگر ترا سر سر باختن بود
در روز روزه دردسر ما و خود مده * عيدى بيا كه وقت « 3 » قپق تاختن بود
و چون در آن فرصت آفتاب در خانهء ماه يعنى سرطان بود ، شدت گرما و حرارت هوا به حدى بود ، كه سنگ خارا از تاب آتش آفتاب چون لعل آتشى سرخ برمىآمد ، و ياقوت آبدار در صميم كان از حدت گرمى هوا برنگ خاكستر مينمود ،
امير خسرو :
سنگ كه آتش ز وى آيد برون * ماند ز خورشيد به آتش درون
هامش
( 1 ) - حسن شاه : از معاصرين اسفزارى و شعراء دربار سلطان حسين ميرزا بايقرا بوده ، و بنام آن پادشاه قصائدى سروده است . به مجالس النفائس و خلاصة الاخبار فى بيان احوال الاخيار مراجعه شود .
( 2 ) - خبرى : مردم خراسان بويژه اهل هرات كسرهء علامت اضافه را طورى تلفظ ميكنند كه از اشباع آن ياء ماقبل مفتوحى توليد مىشود ، و چون نويسندگان نسخ مورد اعتماد از مردم هرات بوده لذا متن را مطابق تلفظ خود نوشتهاند ، و نظائر آن در تضاعيف كتاب بسيار است ، چنان كه مثلا ( خبر فتح ) و ( در قلعه ) را : خبرى فتح و درى قلعه نوشته شده است
( 3 ) - قپق : چوب هدف كه در ميدان نصب كنند و جنگجويان آن را با تير هدف سازند و قپاق و قپق افكندن : هدف زدن است . و نيز قپق . بفتحتين كدو را گويند كه بر سر چوب قپق در ميدان ميگذاشته و آن را هدف مىساختهاند . فرهنگ آنندراج ، غياث اللغات .