[ « 1 » جلال السلطنت و الدين ] سلطان محمود ميرزا « 2 » سيورغال فرمود . و ( بعده ) موكب همايون بتمكين تمام بجانب بلدهء هرات معاودت نمود .
« 3 » [ در اثناى راه خبر رسيد كه امير خليل با غلبهء سوار و پياده از رند و اوباش و لوند و قلاش قصد تسخير هرات كرده ، و صورت اين حال آنست كه :
چون امير خليل چندگاه در سجستان و قندهار و نواحى آن ديار و بلاد مستقل و كامكار بود و بضرب تيغ آبدار و نيروى بازوى اقتدار چند سال لواى تسلط و استقلال افراشته داشت ، خيال پوچ در سر بىمغز او جاى گرفت ، و آرزوى استخلاص هرات از خاطر او سر بر زد ، چنان كه در آنزمان قريحهء پژمرده و طبيعت افسرده مؤلف بنظم اين قطعه در باب سرزنش او مسامحت نموده بود .
لمؤلفه :
خيال تخت كه اندر سر خليل كل است * چو آن درخت چنار آمد و هواى كدو « 4 »
هامش
( 1 ) - مج : جلال السلطنت و الدين .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 2 ) - مج : سيورغال فرمود ، و موكب .
مك : سيورغال فرمود ، و بعده موكب .
( 3 ) - عبارت : [ ؟ ؟ ؟ در اثناى راه خبر رسيد كه امير خليل با غلبهء سوار و پياده ؟ ؟ ؟ بروند . . . و ضمايم و ملحقات آن مملكت را بسير مرضيه و حسن تدبير در قبضهء تسخير آورد .
ع : حمد ايزد را كه آب رفته بازآمد بجو ] تماما از زيادات نسخه مج مىباشد و از نسخه مك بتمامه محذوف است .
( 4 ) - خيال تخت : كل ؛ گر ، و مصراع دوم اشاره به مثل سائرى است كه حكيم ناصرخسرو علوى آن را برشته نظم كشيده است و گويد :نشنيدهء كه زير چنارى كدو بنى * بررست و بر دويد برو بر بروز بيست
پرسيد از آن چنار كه تو چند روزهء * گفتا چنار سال مرا بيشتر ز سيست
خنديد پس به دو كه من از تو بيست روز * برتر شدم بگوى كه اين كاهليت چيست
او را چنار گفت كه امروزهاى كدو * با تو مرا هنوز نه هنگام داوريست
فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان * آنگه شود پديد كه نامرد و مرد كيست( ديوان ناصرخسرو ص 500 ) .