تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
[ « 1 » جلال السلطنت و الدين ] سلطان محمود ميرزا « 2 » سيورغال فرمود . و ( بعده ) موكب همايون بتمكين تمام بجانب بلدهء هرات معاودت نمود . « 3 » [ در اثناى راه خبر رسيد كه امير خليل با غلبهء سوار و پياده از رند و اوباش و لوند و قلاش قصد تسخير هرات كرده ، و صورت اين حال آنست كه : چون امير خليل چندگاه در سجستان و قندهار و نواحى آن ديار و بلاد مستقل و كامكار بود و بضرب تيغ آبدار و نيروى بازوى اقتدار چند سال لواى تسلط و استقلال افراشته داشت ، خيال پوچ در سر بىمغز او جاى گرفت ، و آرزوى استخلاص هرات از خاطر او سر بر زد ، چنان كه در آنزمان قريحهء پژمرده و طبيعت افسرده مؤلف بنظم اين قطعه در باب سرزنش او مسامحت نموده بود .

لمؤلفه :

خيال تخت كه اندر سر خليل كل است * چو آن درخت چنار آمد و هواى كدو « 4 »
هامش
( 1 ) - مج : جلال السلطنت و الدين . مك : اين عبارت را ندارد . ( 2 ) - مج : سيورغال فرمود ، و موكب . مك : سيورغال فرمود ، و بعده موكب . ( 3 ) - عبارت : [ ؟ ؟ ؟ در اثناى راه خبر رسيد كه امير خليل با غلبهء سوار و پياده ؟ ؟ ؟ بروند . . . و ضمايم و ملحقات آن مملكت را بسير مرضيه و حسن تدبير در قبضهء تسخير آورد . ع : حمد ايزد را كه آب رفته بازآمد بجو ] تماما از زيادات نسخه مج مىباشد و از نسخه مك بتمامه محذوف است . ( 4 ) - خيال تخت : كل ؛ گر ، و مصراع دوم اشاره به مثل سائرى است كه حكيم ناصرخسرو علوى آن را برشته نظم كشيده است و گويد :نشنيدهء كه زير چنارى كدو بنى * بررست و بر دويد برو بر بروز بيست پرسيد از آن چنار كه تو چند روزهء * گفتا چنار سال مرا بيشتر ز سيست خنديد پس به دو كه من از تو بيست روز * برتر شدم بگوى كه اين كاهليت چيست او را چنار گفت كه امروزه‌اى كدو * با تو مرا هنوز نه هنگام داوريست فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان * آنگه شود پديد كه نامرد و مرد كيست( ديوان ناصرخسرو ص 500 ) .