نهادند « 1 » ، [ فى الجمله ] امير اويس ترخان كاردى در دست « 2 » ( داشت ) كه گوشت ( ريزه ميكرد ) باوجود چند زخم كه ( به آن ) رسيده بود ، برخاست و در امير « 3 » [ شير ] حاجى آويخته كارد در شكم او زد « 4 » [ و زخم گران حوالهء او كرد ] ، ( و ) نوكران امير حاجى غلبه كرده [ امير اويس ترخان ] و پسرش [ امير يوسف و امير خسرو ترخان ] را بقتل آوردند ، « 5 » [ و امير شير حاجى بسبب زخم كارد كه در وى افتاده بود جمعى او را كشته پنداشته بگذاشتند ، و امير غياث الدين پيرعلى ترخان زخم كارى يافته ، بحيلهء از آن مهلكه جان بدر برد ، و امير محمد ترخان به حكم : الغريق يتعلق بكل حشيش ، التجا به پهلوان حسين ديوانه برد ، و همراه او از كوشك بيرون رفت ، و آن بىمروت از ديوانگى چنان جوانى را بكشت و ترحم نكرد ، و بجانب خواف روان شد ، و امير نظام الدين « 6 » . احمد امير فيروز شاه از آن غرقاب فنا بيرون رفته از راه زيارتگاه متوجه تون بود ، در اثناى راه بهم باز خوردند ، بمجادله و مقاتله در يكديگر افتادند ، و پهلوان حسين غالب آمده ، امير احمد را بقتل رساند ،
ع :
زان شيشهخانه آه كه ديوانه در رود « 7 » . ]
و چون خبر « 8 » اين وقايع ب [ سلطان ] ابراهيم ميرزا رسيد اين حالات را از مقدمات
هامش
( 1 ) - مج : نهادند فى الجمله امير اويس . مك : نهادند امير اويس .
( 2 ) - مك : در دست داشت كه گوشت ريزه ميكرد باوجود چند زخم كه به آن رسيده بود .
مج : در دست كه گوشت مىخورد باوجود چند زخم كه رسيده بود
( 3 ) - مج : امير شير حاجى . مك : امير حاجى .
( 4 ) - مج : در شكم او زد و زخم گران حوالهء او كرد ، نوكران امير حاجى غلبه كرده امير اويس ترخان و پسرش امير يوسف و امير خسرو ترخان را بقتل .
مك : در شكم او زد : و نوكران امير حاجى غلبه كرده او را و پسرش را بقتل .
( 5 ) - عبارت : [ و امير شير حاجى بسبب زخم كارد كه در وى افتاده بود جمعى . . . . كه ديوانه در رود ] از زيادات نسخه مج مىباشد و از مك و پا محذوف است .
( 6 ) - احمد امير فيروز بكسر دال احمد كه در فارسى بجاى كلمه « ابن » استعمال مىشود يعنى ( احمد بن امير فيروز ) .
( 7 ) - در اصل : زان شيشهخانه آه كه در ديوانه در رود . قياسا اصلاح شد
( 8 ) - مج : خبر اين واقعه بسلطان ابراهيم .
مك : خبر اين وقايع بابراهيم .