آن از حيز قدرت مردم متجاوز بود ] آتش ظلم و بيداد بالا گرفت ، و دود ستم از « 1 » [ سراها و ] خانها برآمد ، و مردم از عقوبت « 2 » و شكنجهء [ بسيار ] اهل و عيال گذاشته فرار نمودند ، « 3 » [ و بعضى ديگر نزديك بهلاك رسيده ] ، و هرچند امرا بصريح و كنايت و ايما و اشارت در دفع اين تعدى ممانعه نمودند ، و عورات سر [ ها ] « 4 » برهنه و مويها باز كرده بديوان آمدند ، و فزع و افغان بكيوان رسانيد « 5 » بهيچجا نرسيد . « 6 » [ و شيخ ابو سعيد شقى بىعاقبت در وصول مبلغ مبالغه مينمود ] ، و چون مظلومان از همه بابى نااميد گشتند روى عجز و نياز بدرگاه بىنياز كارساز آوردند ، تا به حكم كريمهء :
امن يجيب المضطر اذ دعاه و يكشف السوء ، حضرت پادشاه ظالم سوز مظلومنواز بفرياد بيچارگان رسيده ، امير شير حاجى را در خاطر انداخت كه شاه محمود ميرزا را از باغ زاغان به شهر درآورد ، و فرمود تا منادى كردند ، كه از وجه سراشمار هيچكس يك دينار « 7 » ( ندهد ) ، و هرچه داده باشند بازستانند ، و نوكران امير شيخ ابو سعيد را هرجا ببينند غارت كنند ، و جميع امرا كه از اقوال و افعال « 8 » ( او ) [ آزرده ، و ] ( متنفر و ) [ متفرق ] بودند ، در مخالفت او اتفاق نموده يك دل و يك عزم به شهر درآمدند ، و آنشب پاس داشته ، روز ديگر ، « 9 » [ امير ] شيخ ابو سعيد اظهار مخالفت كرده ، « 10 » [ با برادر خود
هامش
( 1 ) - مج : از سراها و خانها . مك : از خانها .
( 2 ) - مج : عقوبت و شكنجهء بسيار اهل .
مك : عقوبت شكنجهء اهل .
( 3 ) - مج : و بعضى ديگر نزديك بهلاك رسيد .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 4 ) - مج : سرها . مك : سربرهنه .
( 5 ) - مج : رسانيد . مك : رسانيدند .
( 6 ) - عبارت : [ و شيخ ابو سعيد شقى بىعاقبت . . . مبالغه مينمود ] از زيادات مج مىباشد .
( 7 ) - مك : دينار ندهد و هرچه ، مج : دينار و هرچه .
( 8 ) - مج : و افعال آزرده و متفرق بودند .
مك : و افعال او متنفر بودند .
( 9 ) - مج : ديگر امير شيخ . مك : ديگر شيخ .
( 10 ) - مج : با برادر خود حسين على . مك : اين عبارت را ندارد .