گوهرشاد بيگم ميان ايشان صلح شود ، « 1 » و مكاتبات نوشته ، در اين باب يكى ، « 2 » از نوكران [ گوهرشاد ] بيگم [ كه ] عزيمت نمود ، « 3 » جمعى [ از شياطين الانس ] وسوسه كرد [ ه ، در خاطر امير شير حاجى نشاند ] ند ، كه [ گوهرشاد ] بيگم را ميل بجانب [ سلطان ] ابراهيم ميرزا است « 4 » [ كه ولد ميرزا علاء الدوله است ، چه محبت بيگم بعلاء الدوله ميرزا از آفتاب روشنتر ، و « 5 » مشهودتر است ] ، و اتفاق امراى « 6 » ترخان [ ى ] مبنى برين معنى است « 7 » .
[ و امراى ترخانى را بسبب خيل و خدم و ايل و حشم كجا در خاطر خطور ميكرد كه كسى گرد تعرض ايشان گردد ] .
القصه : امير شير حاجى « 8 » [ متوهم گشته گرد فريب و احتيال برآمد ، و ] باتفاق پهلوان حسين ديوانه با نوكران قرار دادند ، كه چون امرا برسم كنكاج بكوشك باغ زاغان درآيند ، « 9 » [ فرصت نگاهداشته ] دستبردى نمايند ، سلخ جمادى الاخر « 10 » ( بود ) كه امرا بكوشك درآمده بموجب مواضعهء كه كرده بودند ، تيغ بىدريغ در ترخانيان
هامش
( 1 ) - مج : مكاتبات . مك : مكاتيب .
( 2 ) - مج : از نوكران گوهرشاد بيگم كه عزيمت نمود . مك : از نوكران بيگم عزيمت نمود .
( 3 ) - مج : جمعى از شياطين الانس وسوسه كرده ، در خاطر امير شير حاجى نشاندند كه گوهرشاد بيگم را ميل بجانب سلطان ابراهيم .
مك : جمعى وسوسه كردند كه بيگم را ميل بجانب ابراهيم .
( 4 ) - عبارت : [ كه ولد ميرزا علاء الدوله است چه محبت بيگم بعلاء الدوله ميرزا از آفتاب روشنتر و مشهودتر است ] از زيادات مج است
( 5 ) - در اصل « مشهور » براء ، و قياسا و برحسب سليقهء سليم و سياقت عبارت به كلمه « مشهود » بدال اصلاح و تبديل گرديد ،
( 6 ) - مج . پا : ترخانى . مك : ترخان .
( 7 ) - عبارت : [ و امراى ترخانى را بسبب خيل و خدم و ايل و حشم كجا در خاطر خطور ميكرد كه كسى گرد تعرض ايشان گردد ] ، از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 8 ) - عبارت : متوهم گشته گرد فريب و احتيال برآمد ، و از زيادات نسخه مج است .
( 9 ) - مج : فرصت نگاه داشته . مك : اين عبارت را ندارد .
( 10 ) - مج : جمادى الآخر كه امرا . جمادى الآخر بود كه امرا .