تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
[ بابر ميرزا از جوانب خاطر آسوده ساخته ، در ساحت عيش و نشاط اساس اقامت انداخت ] . و در سنهء سبع و خمسين و ثمانمايه ، حضرت [ كرامت منقبت ] ولايت پناه ، ( حقايق ) [ انتباه ] شيخ بهاء الدين عمر ، قدس سره ، ازين دارپر ملال سريع الزوال ، احرام كعبهء وصال لايزال بسته ، بازاد كرامت ، و راحلهء شوق ، [ از نعش محمل نورانى آراسته عزيمت فرمود ، و در هفدهم ربيع الاول ] از منزل فنا بدار بقا ارتحال نمود ، و بابر ميرزا بقريه جقاره كه موطن شيخ بود تشريف فرموده ، اصحاب مصيبت را تعزيت رسانيد ، و جنازهء بلند آوازهء آنحضرت را تعظيم و اجلال بىاندازه نموده ، به فضاى مصلى كه در دامن كوه مختار است نقل كردند ، و بابر ميرزا پياده شده از روى نياز و اعتقاد تمام نعش قدسى احتشام را بر دوش همايون اتسام گرفته ، [ و ] بعد از تقديم شرايط دفن و لوازم آن از احل مال و اجل منال مبلغ و افر عنايت فرمود كه بر سر مزار فايض الانوار عمارتى سازند ، و بقعهء عالى و مربع رفيع برافرازند ، و قريه چغاره 21 و كاريز مختار را بر آنجا وقف گردانيد ، ( و ) حالا آثار مبرات آن پادشاه [ عالىمقدار ] در امور آن مزار مورد الانوار ظاهر و باهر است . و در همين سال بابر ميرزا بعزيمت استخلاص ممالك عراق ماهچهء رايت آفتاب اشراق فلك‌فرساى گردانيده ، در ميان تابستان ، كه از تاب آفتاب سنگ در صحرا آب [ و نهنگ در دريا كباب مىشد ، با سپاهى چون سيل هايل روان گشت ، ] و در نواحى خبوشان [ بموضع « يلغزتغاج » ] چند روز مقام كرده ، از آنجا به « 1 » « شلمغان » 22 خراميد ، و چون زمستان نزديك رسيد ( ه ) در ناحيت مازندران قشلاق فرمود ، و در فضاى جان‌فزاى سلطان‌آباد « استراباد » رايت اقامت برافراخت . [ و سيد نظام الدين عبد الكريم ، والى « آمل » و « سارى » و سادات « هزارجريب » بشرف ملازمت درگاه فلك اشتباه سرافراز گشته پيشكشهاى مناسب گذرانيدند ، و از پرتو التفات و اصطناع پادشاهى بهره‌مند گرديد ، و چون سپاه بهمن از فضاى باغ و چمن رخت بربست ، و از شعلهء برق ابر بهارى ،
هامش
( 1 ) - شلمغان : كذا . شايد درست آن « بيلقان » بوده و نساخ آن را تحريف كرده‌اند ، چه شلمغان نام دهكده است از نواحى « واسط » - كه شهر بزرگى بوده در نزديكى شهر بصره در خاك عراق - و جائى بدين نام در زمين خراسان در مظان ديده نشده است .