تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
بابر ميرزا دواعى خاطر بر جنگ و كارزار قرار داده با سپاه ( ى ) مؤيد بتأييد كردگار مواكب فتح و نصرت بر يمين و يسار نهضت فرمود . ( و ) چون سلطان محمد ميرزا از توجه برادر خبر يافت از اسفراين بازگشته ، روى بجانب استراباد آورد ، و در موضع چناران جباران و جراران هردو لشكر بيكد [ ي ] گر رسيده ، صفها بركشيدند ، و الحق دو سپاه آراسته بودند ، كه پادشاه [ كواكب ] مواكب گردون تا بر عرصهء ميدان آسمان جولان مىنمايد ، سپاهى بدان اساس ، و لشكرى بدان زينت و لباس نديده ، و گوش بهرام رزم كوش آوازهء گروهى بدان بىباكى ، و خونريزى ، و جماعتى بدان دليرى و ناپرهيزى نشنيده ، جرعهء خون يكد [ ي ] گر را از شراب لعل‌فام دوست‌تر مىداشتند ، و چكاچاك تيغ و سنان ( مريخيان خنجركش ) را از نواى ( صرير ) زهرهء زهراء محبوب‌تر مىپنداشت .

للاسدى :

نه از مركشان باك و نز تيغ تيز * نه از آب بيم و نه ز آتش گريز بهنگام كين آورى در نبرد * ز دريا بگردون برآرند گرد
دليران سپاه و دلاوران رزمگاه از طرفين روى درهم آوردند ، و دست به تيغ و تير و سنان و شمشير برد ، از صداى طبل جنگ ، طيور ارواح جنگ‌جويان از آشيان بدن چون باز در پرواز آمد ، و از خوردن خون جگر پردلان كركسان تيزپر تيرپران را دهانها بازماند ، ( و ) « 1 » سلطان محمد ميرزا با معدودى چند دليروار به قصد « قول » سپاه بابر ميرزا حمله آورد ، و بميان متعينان قول درآمد ، سپاه خراسان از اطراف و جوانب ، عراقيان را كه در عقب او مىتاختند به زخم سنان و شمشير جان‌ستان بازداشتند ، و سلطان محمد ميرزا
هامش
( 1 ) - مج : سلطان محمد ميرزا با معدودى چند دليروار به قصد قول سپاه بابر ميرزا . . . متعينان قول درآمده . : مك سلطان محمد ميرزا با پنجهزار سوار دليروار حمله بر قلب سپاه بابر ميرزا . . . متعينان قلب درآمده .