و مولانا احمد يساول را با دويست سوار برسم قراول نامزد فرمود ، [ و ] مولاناء ( مذكور ) تا موضع « قهلقه » كه بدربند آهنين مشهور است رانده ، عمار ( ا ) ت آنموضع را ويران ساخت ، [ و آثار جلادت بظهور رسانيد ] .
پس در چهاردهم شوال [ اردوى اعلى بسعادت و اقبال ] در يك فرسنگى سمرقند ، [ نزول اجلال فرمود ، و درين مدت از سپاه سمرقند ] هيچكس در مقابل لشكر خراسان نيامد ، و سپاه خراسان خاطر بر آن قرار دادند ، كه مردم سمرقند را قوت مقاومت ايشان نيست ، ] و ميرزا سلطان ابو سعيد ، در وقتى كه از بلخ مراجعت نموده بود ، لشكريانرا اجازت داده بود ، و در سمرقند استقرار فرموده ، كه خبر رسيد ، كه بابر ميرزا با سپاه بهرام قهر متوجه ماوراء النهر شد . و بىكشتى از آبه [ اى ] عظيم گذشته بسمرقند نزديك رسيد ، چون پيشتر حضرت ( ولايت منزلت ، قدسى مرتبت ، المؤيد من عند اللّه ) خواجه ناصر الدين عبيد اللّه قدس سره [ دربارهء او نفسهاى اميدوار رانده بود و ] او را بدولت سلطنت و جهاندارى استظهار بخشيده ، [ و ] هميشه خود را مأمور حضرت خواجه ميداشت ، درين فرصت كه ( از ) آمدن بابر ميرزا و كماهى احوال ( او ) خبر يافت ، در خلوتى بحضور فايض الانوار خواجه تقرب طلبيد ، و در دفع صايل و حل واقعهء مشكل از راى صوا بنماى ولايت پناهى استمداد فرمود ، اكابر و اشراف و محترفه [ و سوقيه ] و اصناف مردم شهر و محلات و توابع و بلوكات استغاثه پيش حضرت خواجه بردند ، و باتفاق گفتند : اگر [ ششماه و ] يكسال بايد قلعهدارى ميكنيم ، حضرت خواجه برايشان آفرين فرموده بمحافظت شهر و قلعه اتفاق نمود ، و سلطان [ سعيد ] فرمود كه رعايا [ ى ] كه استطاعت داشته باشند از نزديكى به شهر درآيند ، و باقى بكوهها [ و ] مواضع دور روند . و در شهر بر هر كنگرهء سهكس مقرر فرمود ، يك ترك و دو تاجيك كه نگاه دارند ، و در هر برجى ، خم آب ، و سبوى روغن و هيمهء فراوان تعيين كردند ، كه در وقت جنگ روغن داغ كرده و آب جوشان بر سر مخالفان ريزند . القصه آنچه در باب ضبط و استحكام مقدور بود تقديم يافت . [ و ] بابر ميرزا چون بيك فرسنگى سمرقند رسيده بود و كسى در مقابل درنيامده ، مبارزان لشكر او مغرور گشته ، امير خليل و مولانا احمد يساول و جمعى ديگر مبادرت نموده بجانب سمرقند
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: سيد محمد كاظم امام
ص١٧٧