تاختند ، و تيغ جلادت و مبارزت [ بر ] كشيده ، سورن انداختند ، و هر زمان از شهر مدد و كومك ميرسيد ، تا شكست بر مردم خراسان افتاده ، امير خليل ( و مولانا احمد گرفتار و ) دستگير شد ( ند ) ، و باقى روى بهزيمت نهاده ، چون در راه ايشان جوى و جر و مغاكها بسيار بود ، و ممر تنگ ، مردان و اسبان بر يكديگر مىافتاد ( ند ) ، و سمرقنديان تيغ دريشان نهاده ، گروه انبوه كشتند و اسير كردند ، و بسبب اين دستبرد مردم سمرقند غلغلهء نشاط و شادمانى به آسمان رسانيد [ ند ] ، و اسيران را پيش سلطان ( ابو ) سعيد برده ، به زبان سرزنش از امير خليل احوال پرسيد و استفسار حال ديگران نيز نمود ، [ مولانا احمد يساول جرءة نموده ] گفت شايد كه بواسطهء ما گرفتاران ميان شما برادران صلح شود ، اين سخن مزاج سلطان سعيد را موافق نموده ، و در رعايت و محافظت ايشان افزود ، چون اين خبر باردوى بابر ميرزا رسيد ، اگرچه اردو بهم برآمد اما بابر ميرزا را اثر [ تغير ] ظاهر نشد ، [ و ] ديگر روز چون شير خشمناك روى بتسخير شهر آورده ، در جانب عيدگاه سراپرده و بارگاه برافراشت ، و هم از گرد راه پيش از آنكه يورت و مقام تعيين شود آتش پيكار و نيران كارزار در اشتعال آمد ، و از طرفين دستبردهاى مردانهء نموده ، حملهاء گران با يكديگر پيمودند ، روز تا شب دليران و دلاوران جانبين از زدن و كشتن و مصادمت و مطاردت نياسودند ، و روز ديگر به همين منوال از سفيدى صبح ، تا سياهى شام ، مبارزان در كشش ، و كوشش [ و جوشش ] و خروشش بودند ، حاصل الامر تا مدت چهل روز ، آن دو گروه جهانسوز كيناندوز ، از صبح تا شام ، و از شام تا بام آتش پيكار مىافروختند ، و خرمن حيات يكدگر بشعلهء قهر ميسوخت ، تا زمستان درآمده ، لشكر برف و سرما ( نيز ) بر سر خراسانيان هجوم كرد ، چنانچه تيغهاء چون قطرهء آب بر دستها يخ مىبست ، و تيرها از شدت [ سرما ] و برودت هوا از خانهء كمان كه آتشى [ بود ] بيرون نمىجست ، و هردو فريق بواسطهء امتداد محاصره ، و اشتداد خنكى بتنگ آمدند ، از طرفين متوسطان تردد و آمد ( و ) شد كرده ، سخن صلح در ميان آورد [ ند ] ، و بر آن قرار يافت كه از هردو جانب بنديان و گرفتاران را گذاشته ، آنطرف آب آمو ، كه ماوراء النهر عبارت از آنست داخل سمرقند باشد ، و برين قرار عهد و پيمانرا ، بمواثيق و ايمان مؤكد ساختند ،
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: سيد محمد كاظم امام
ص١٧٨