و صداى سورن رعد آزارى سورت لشكر سرما و صعوبت برودت هوا شكست ،
لامير خسرو
ابر سراپرده به بالا كشيد * سبزه صف خويش بصحرا كشيد
كوه ز سنگ آتش لاله فروخت * شعله بدامانش گرفت و بسوخت
جامهء خود كرد بنفشه كبود * رفت چو صوفى به ركوع و سجود
بابر ميرزا از منازل زمستانى جنبش فرمود ، در مواضع جانفزا و مرابع دلگشا سير مينمود ، كه ناگاه ] خبر رسيد ، كه سلطان ابو سعيد ميرزا از آب جيحون عبور نموده ، امير [ پير ] درويش ، و امير على هزاراسبى جلادت نمودهاند ، و در مقابلهء ( او ) درآمده ، بعد از جنگ و كوشش بسيار هردو بقتل رسيدهاند ، و از حدود بدخشان تا ساحل آب مرغاب در تحت تصرف سپاه نصرتمآب سلطان سعيد درآمده ، و بتمكن تمام در ظواهر قبة الاسلام « بلخ » مقام دارد . بابر ميرزا بعد از استماع اين خبر رايات فيروزى اثر بعزيمت تسخير سمرقند حركت داد ، چون از آب ( مرغاب ) عبره نمود ، خبر آمد كه سلطان سعيد مراجعت كرده از جيحون گذشت ، و بدار الملك سمرقند [ نزول فرمود ، و بابر ميرزا فسخ عزيمت خود نكرد ، و بداعيهء تسخير سمرقند ] روان گشت تا ب [ قبة الاسلام ] بلخ رسيده ، صحبت شريف جناب كرامتمآب خواجه ناصر الدين ابو نصر پارسا قدس سره يافت ، و آن جناب در باب صلح كوشش بسيار [ فرمود ، اما ] مفيد نبود ، و بكشتى از جيحون عبور نموده ، بعد از آنكه چندين مردم بعضى در آب ، و بعضى از بىآبى در بيابان محمود تلف شدند ، بولايت حصار درآمد ، [ و از آنجا روان شده ، با آنكه هوا در غايت گرمى بود ، و مواكب ميمون منازل و مراحل دور مىپيمود ، بابر ميرزا اكثر ايام چون ماه صيام بود روزه داشته ، بتلاوت كلام اللّه قيام مينمود ، و برخصت افطار و عذر سفر عمل نفرمود ، و در سلخ ماه روزه عرض لشكر فيروزى اثر نموده ، در همان مقام بشرايط عيد اقدام فرمود ]