ملامت بزرگ آمد ، و الا حسن شيم ، و وفور كرم و مروت جبلى و فتوت غريزى ، و علو همت ، و سمور تبت و فواضل احسان ، و وظايف انعام او از شرح بيان ، و حيز امكان متجاوز بود .
[ لامير ] خسرو :
ز خوبى هرچه بايد نازنينانرا همه دارى * و ليكن از وفا خالى بر آن رخسار بايستى
پس در سنهء ، ست و خمسين و ثمانمايه ، بابر ميرزا لواى عزيمت خسروانه ، بداعيهء تصفيه ممالك عراق ، گردونساى ، و فرقد فرساى گردانيد ، و چون سايهء چتر همايونش هماىآساى ، سايه بر آن بوم انداخت ، و بعض [ ى ] مرابع و مواضع آن ديار ، ( بنعال ) مراكب گيتىنورد مواكب ( كواكب ) عدد مزين گشت ، در خراسان ديدهء ميل كشيدهء الم رسيدهء علاء الدوله ميرزا بينا شد ، بلكه نابينا نشده بود ، [ و به زيارت مشهد مقدس فايز گشته ] ، خود [ را ] به طرف [ مرغاب و ] ميمنه و فارياب انداخت ، و ايل والوس ارلات ، و امراى آن نواحى به خدمت او شتافتن ( د ) ، و از اطراف و جوانب لشكر بسيار جمع آورده [ به قصد امراى هزاراسبى متوجه بلخ شد از آنجا شكست يافته ] از راه لنگر امير غياث [ قدس سره ، عزيمت ] تسخير بلدهء هرات نمود ، و در شهر و بلوكات از خبر نزول او شور و آشوب بسيار حادث شد ، [ و ] امراى بابرى كه در ولايات بودند [ چون خبر خروج علاء الدوله ميرزا شنيدند ] بيكبار عازم هرات گشتند ، امير [ پير ] درويش هزاراسبى پيشدستى نموده سابق از همه بنواحى هرات آمد ، علاء الدوله ميرزا تاب مقاومت او نياورد ، و جانى بهزيمت بيرون برد ، امرا كيفيت حال ببابر ميرزا عرضه داشت كرده بازنمود [ ند ] كه اگرچه علاء الدوله ميرزا ويران و گريزان شده اما خاطر به كلى از جانب او جمع نيست . بابر ميرزا چون برين حال اطلاع يافت بسرعت تمام به طرف خراسان معاودت نمود ، ( و ) [ دوازدهم شعبان سنهء مذكوره بدار السلطنت هرات نزول فرمود ] ، از حال علاء الدوله بهادر تفحص فرمود ، گفتند از نواحى هرات [ هزيمت نموده ] بجانب سجستان بيرون رفت ، و از آنجا آهنگ عراق كرده در رى باردوى جهانشاه ميرزا پيوسته ، و حالا در سايهء عنايت ، و كنف [ حمايت و ] رعايت او از هجوم حوادث ايمن است .