چمن دويم از روضهء هفدهم در مصاف ميرزا بابر خان با سلطان محمد ميرزا در موضع چناران
سلطان محمد ميرزا از وقتى كه شكست يافته [ بود ] ، از ولايت طوس عنان غم و افسوس بجانب عراق تافته بود ، هميشه در مقام آهنگ رزم مخالف در پردهء بنواراست ميكرد ، و عشاقوار در هواى خراسان متحير مانده ، ( و ) قانون انتقام ، و چنگ جنگ ساز ميداد . ديگرباره لشكرها جمع آورده باصفهان آمد [ ه ] . بابر ميرزا در بسطام از تفصيل اين احوال وقوف [ يافت ] . خدمت خواجه مولانا را برسالت پيش برادر فرستاد تا به حكم :
فاصلحوا بينهما ، بنصايح و مواعظ ( عذب ) آبى بر آتش غضب او زند ، و شيخ الاسلام مشار اليه روان شد ( ه ) چون باردوى سلطان محمد ميرزا رسيد ، وظايف اجلال و اكرام يافته ، مراسم رسالت باقامت رسانيد ، و شاهزاده بسمع رضا اصغا نمود ، اما چون بر مقتضاى :
لكل اجل كتاب ، عمر و زمان آن پادشاه عالىشان بختام اجل مسجل شده بود ، از نصيحت شيخ الاسلام مصلحتى روى ننمود « كذا » چند [ نوبت ] ديگر تردد و آمدوشد نموده بر آن قرار يافت كه بعضى از ولايات خراسان داخل ديوان عراق بود ( ه ) خطبه و سكه ( در تمامى خراسان ) بنام سلطان محمد ( ميرزا ) باشد . و بابر ميرزا اعتماد برين صلح كرده برسم قشلاق بمازندران درآمد ، ناگاه خبر آمد كه سلطان محمد ميرزا نقض پيمان ، و خلاف ايمان نموده ، با لشكرهاى گران از بسطام گذشته باسفراين رسيد ،
[ للشيخ ] سعدى ( شيرازى ) [ رح ] :
كبوترى كه دگر آشيان نخواهد ديد * قضا همى برد او را بسوى دانه و دام