درآمدند ، اويس خون گرفته برسم استقبال بدهليز قلعه فرود آمد ،
سيد حسن غزنوى :
گرفته شومى كفران نعمت دامنش ورنه * رود بز پيش قصاب و رود خر پيش پالانگر
يكى از دلاوران شيخ منصور نام چنگ در اويس زد ، و هردو درهم آويختند يكديگر را زخمهاى كارى زدند ، هردو را روح از قلعهء تن و حصار بدن بيرون رفت ، دلاوران ديگر اويس را بر خاك خوارىكشان بيرون آوردند ، و بصحرا انداختند ، و نوكران او بعد از سه روز قلعه را تسليم كردند .
و در اثناى اين حال به حكم آنكه :
لا ادرى قائله :
هردم رسد از عطاى داور * فتحى دگر و فتوح ديگر ]
يكى از « 1 » چهرههاى مخصوص علاء الدوله ميرزا آمده عرضه داشت كه [ شاهزاده ] علاء الدوله ميرزا نزديك هرات آمده ، در دامن كوه گازرگاه غايب شده ، بابر ميرزا بتجسس آن اشارت فرمود ، او را ( در ) تكيه اسكندر بيك يافته ، با جواهر عظيم گران مثل لعل « 2 » بوگرك و « 3 » پيوهگرى و شاه منصورى و غير آنكه جوهريان روزگار و شناسندگان نامدار از قيمت هريك از آن عاجز بودند ، گرفته پيش بابر ميرزا آوردند ، و او را بيكى از معتمدان سپرد كه [ محكم ] نگاه داريد .
هامش
( 1 ) - چهره : بكسر اول غلام ، ملازم ، پسر ساده . آنندراج .
( 2 ) - لعل بوكرك : نوعى لعل كه بصورة گرده باشد چه بوگرك بتركى بمعنى گرده است .
( 3 ) - پيوهگرى از انواع لعل : رمانى ، عنابى ، دوشابى و پيكانى است و ظاهرا پيوهگرى در اصل پيكانى بوده كه نساخ آن را تحريف كردهاند .