چنان بد كه شمشير چون قطرهء آب * فروميچكيد از كف مرد ضارب
هردو سپاه كينهخواه ، بعزم آتشافروزى ، و خانهسوزى يكديگر بجنبش آمده ، در نواحى قريهء « شيراز » قريب به چهار فرسنگى سمرقند بهم رسيدند و از جانبين مستعد جنگ و جدال شده ، در برابر يكديگر صفها بركشيدند : و تيرها ب [ ر ] زه گشائى ، و نيزها بجان ربائى درآمد ، مرغان تيزپر سهام خون [ آشام به قصد صيد طيور ارواح در پرواز شدند ، و اژدهاى و ] ثعبانهاى سنان بالتقام اجسام دليران دهان ( ها ) بازكردند ، و سلطان عبد إله ميرزا قدم ثبات و قرار بر جاى استوار داشت ، تا ميمنه و ميسره ، و قلب و جناح لشكر او چون ايام دولتش راجع و منقلب گشت . و ( در ) اثناى مصادمت و مبارزت گرفتار قيد بوار شده بقتل رسيد ، و آفتاب اقبالش به مغرب زوال افول نمود ، و ماه جمالش كه خورشيد چون هلال حلقه در گوش او بود بخسوف فنا گرفتار گشت .
[ كمال اسمعيل ] :
دريغا كه پژمرده شد ناگهانى * گل باغ دولت بروز جوانى
نهال سرافراز بد ليك گردون * نداد آبش از چشمهء زندگانى
و اين واقعه روز شنبه بيست و دوم جمادى الاولى سنهء . خمس و خمسين و ثمانمايه بود ، و سلطان سعيد مظفر و كامكار گشته ، غنايم بسيار و طرايف بىشمار [ به تصرف سپاه نصرتشعار ] درآمد ،
و چون خبر اين فتح بسمرقند رسيد ، شيخ الاسلام آن مملكت ، خواجه مولانا ، كه در جانبدارى سلطان عبد إله ميرزا غلوى تمام داشت - بخراسان آمد .
و سلطان سعيد رايات سلطانى و اعلام كشورستانى بذروهء ايوان كيوان برافراخته ، و طنطنهء خلافت و جهانبانى ، و آوازهء تختگيرى و تاجستانى در اطرافواكناف [ اقاليم ] ربعمسكون انداخته ، و بر سرير سلطنت و متكاى خلافت باستحقاق تمام و استقلال مالاكلام