تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
كالريح العاصف و البرق الخاطف ، از عقب او روان شد ، و در آن نواحى منزل و مقام علاء الدوله ميرزا [ را ] معلوم كرده ، بىخبر بر سر او تاخت ، و مواد جمعيت او را چون خاطر مفلسان پريشان [ و ابتر ] ساخت ، و علاء الدوله ميرزا در شكاف كوهى پنهان گشته بمحنت بسيار از آن مهلكهء خونخوار [ نيم ] جانى بكنار كشيد ، بابر ميرزا [ كوچ ] او را گرفته ، بجانب بلخ مراجعت [ نمود ، و ] امير [ پير ] درويش ، و امير على هزاراسبى را بوظايف تربيت و عواطف پادشاهانه اختصاص [ بخشيده ] ، ولايت بلخ ، و شبرغان ، و قندز ، و بغلان از حدود بدخشان تا سواحل آب مرغاب سيورغال ( ايشان ) فرمود ، و موكب همايون منصور الرايات ، بجانب دار الملك هرات معاودت نمود . « 1 » [ و درين فرصت بابر ميرزا در يورش بلخ و بدخشان بود اويس بيك - كه از « 2 » شلنگ زدن و جلودارى بمرتبهء پيرى و كوتوالى و صاحب‌اختيارى رسيده بود - ، بوسوسهء ديو غرور ، از راه سپاس‌دارى و حق‌گزارى دور افتاده داعيهء سركشى در خاطر آورد ، و حصار را مضبوط و استوار ساخته ، « 3 » قفصهاى گلدستهاى مدرسه و خانقاه پاى حصار را بمظنهء آنكه سركوب قلعه است ويران كرد ، و درختان « 4 » نازوى بزرگ باغ شهر را كه بر جانب حصار بود به همين تصور باطل بينداخت ، و در باب صيانت و استحكام آنچه رأى قاصر او تقاضا نمود بجاى آورد ، و دست تعدى بتعرض خلايق و تخريب مرابع و مواضع دراز كرد ، « 5 » چون بهرات رسيد در باغ سفيد نزول فرمود و خاطر بر تدبير تسخير حصار گماشته كسى را پيش اويس فرستاد و گفت اصلا تو از حصار بيرون نيائى كه من بنفس خود خواهم آمد ، و او را بدين سخن فريفته شبى به شهر درآمده چنان نمود كه بحصار ميرويم و پيشتر اهل ساز را بحصار فرستاد ، جمعى از مردان جگردار نامزد كرد تا بانگ ميزدند كه ميرزا ميرسد ، و بدين بهانه بحصار
هامش
( 1 ) - عبارت : [ و درين فرصت بابر ميرزا . . . فتحى دگر و فتوح ديگر ] از زيادات مج مىباشد و از مك يتمامه محذوف است . ( 2 ) - شلنگ : وزن پلنگ برجستن و فروجستن شاطران براى ورزش راه رفتن . فرهنگ برهان . ( 3 ) - القفص : محبس الطير و الجمع اقفاص ، و مجازا غرفه و جائى كه بر فراز گلدسته سازند . ( 4 ) - نازو . ناز : درخت صنوبر . آنندراج . ( 5 ) - يعنى : چون بابر ميرزا بهرات رسيد .