بعد از آن خبر يافت كه علاء الدوله ميرزا كه به طرف ماوراء النهر رفته بود ، بعزم استخلاص سمرقند ، بىحصول مطلوب ، و نيل مامول و مقصود بولايت بلخ معاودت نموده ، بابر ميرزا اعلام ظفر انجام بعزيمت قبة الاسلام [ بلخ ] نصب فرموده ، با سپاهى كه غبار ( مراكب ) ايشان قنطره بر چشمهء آفتاب مىبست ، و شعاع اسلحهء مواكب ايشان روزبازار اشعهء ( نجوم ) و شهاب مىشكست :
لامير خسرو :
جنبش اسب از سم خار اشكاف * لرزه برافكند زمين را بناف
[ شد زمين از نعل بنقش و نگار * چون شكم ماهى و اندام مار
گر ز علمها كه بكيوان گرفت * آتش گوئى به نيستان گرفت ]
و باوجود آنكه شدت سرما ، و برودت هوا به حدى بود كه از فحواى :
خمد جمره ، و جمد خمره ، خبر ميداد ،
[ و له ايضا ] :
قطره كه از ابر همى شد جدا * مهرهء بلور شدى در هوا
لرزهكنان بر تن نازك حرير * چون گل نسرين بلب آبگير
پادشاه بدان التفات ننمود ، [ و اويس بيك را بكوتوالى قلعهء اختيار الدين تعيين فرموده ، ] و بعضى امرا را بمحافظت هرات بازگذاشت ، و بمباركى عزيمت نموده ، منازل و مراحل پيمود تا بساحت جنت اتسام قبة الاسلام [ بلخ ] نزول اقبال فرمود . ( و ) علاء الدوله ميرزا [ درين محل ] به طرف طالقان [ و كوهپايهاء بدخشان ] رفته بود . بابر ميرزا :