درين حال شب نزديك رسيده ، [ رعب و هراس ، و دغدغه و وسواس ] بر سلطان محمد ميرزا مستولى شد ، كه مبادا مخالفان غدرى انديشيده باشند ، و به جهت فريب كه : الحرب خدعة مقام خالى گذاشته ، او نيز عنان از ميدان برتافت ، و بجانب طوس عود نمود . در اثناى اين حال خبر يافت ( كه ) اوروق او بسبب [ استماع ] قتل امير حاجى محمد ويران شده ، بنوعى بهم برآمده ، كه ضبط آن در حيز اقتدار كسى درنيايد ، چنانچه مردم [ اوروق ] در موت و حيات [ سلطان محمد ] ميرزا متردداند ، [ سلطان محمد ميرزا ] چون بلشگرگاه رسيد از آحاد خدم و افراد حشم بلكه از اصناف بنى آدم در آن ديار ديار نديد ، عظيم متحير مانده بود ، كه اعلام دادند كه علاء الدوله [ ميرزا ] كه بجانب گرمسير رفته بود ، لشكر بسيار و حشر بيشمار جمع آورده و بهرات معاودت نموده ، حيرت او زياده شد ،
[ لخواجه حافظ شيرازى ] :
فرياد كه از شش جهتم راه ببستند * آن زلف و رخ و خال و خط و عارض و قامت
با مخصوصان و محرمان مفاوضه پيوسته گفت اهل خراسان در اصل مايل علاء الدوله ميرزااند ، و هرات را گرفت ، و لشكر ما ويران گشت ، مصلحت آنست كه ما رو [ ى ] بعراق آوريم ، و برين عزيمت اتفاق كرده ، [ امراى خراسان را كه با او بودند بمحاصرهء قلعهء « عماد » فرستاد ، و با خواص خود با صبا و دبور همعنان گشته روى بعراق نهاد ، و ] امراى خراسان به خدمت بابر ميرزا پيوسته عنايت و تربيت و نوازش و مرتبت يافتند .
و علاء الدوله ميرزا چون خبر يافت كه سلطان محمد ميرزا عنان توجه بصوب عراق تافته ، بر سرير سلطنت ( هرات ) ديگرباره اقامت نمود . و روزى چند از زلال كوثر مثال ، و ظلال طوبىمآل آن خطهء فردوس آيين بياسود ، [ بعد از آن ] حصار اختيار الدين را بمولانا احمد يساول سپرده ، بداعيهء استخلاص سمرقند متوجه بلخ و شبرغان شد ، و سپاه فراوان جمع آورد ، و از آنجا [ بجانب ] ماوراء النهر روان گشت ،
[ و إله اعلم بحقيقة الاسرار ] .