تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
[ بيت ] :
بگرد اندر همى شد چشم پنهان * به خون اندر همى زد چرخ چنبر ز بانگ كوس غران چشم كودك * همى احول شد اندر بطن مادر زمين درياى موج‌افكن شد از خون * درو كشتى سوار و كشته لنگر
اخر الامر موكب [ همايون ] بابر ميرزا را مظفر و كامياب گشته ، امراى سلطان محمد ميرزا تاب صولت او نياوردند ، و امير حاجى بقتل رسيد [ ه ] ، باقى سرداران اسير و گرفتار گشتند ، و اكثرى ازيشان بتيغ بىدريغ درآمده بر خاك هلاك افتادند ، و سپاه منصور غنايم نامحصور ، و ساز و سلاح نامحدود گرفتند ، چون از گيرودار اين جنگ و پيكار فى الجمله ايشانرا فراغى دست داد خبر يافتند كه سلطان محمد ميرزا رسيد ، و صورت حال چنان بود ، كه : چند نوبت امير حاجى محمد عرضه داشت [ بسلطان محمد ميرزا ] فرستاده بود ، كه بابر ميرزا لشكر ( ى ) [ بىحد ] جمع آورده ، اگر آفتاب رايت جلالت انتساب آنحضرت سايهء التفات برين ناحيت اندازد ، شايد كه بسبب شكوه و هيبت سلطنت كار ( ى ) برآيد ، سلطان محمد ميرزا جمعى از مردان كار ، و دلاوران صف كارزار اختيار كرده ، از ولايت طوس ايلغار فرموده بود ، [ و ] در راه بسيارى از مردم شكستهء [ امير حاجى محمد و ديگر امرا كه ] مجروح و خسته از معركه جسته بودند ميرسيدند ، و سلطان محمد ميرزا حكم كرده بود ، كه هيچ‌كس از گريختگان احوال نپرسد ، و بسرعت و استعجال تمام ميراند تا [ كه ] باردوى بابر ميرزا رسيد ، و نفير كشيده ( از ) گرد راه در مقابلهء آن سپاه درآمد ، چون بابر ميرزا ازين حال غافل بود ، و شرايط حزم و احتياط رعايت ناكرده ، ناگاه سپاه مخالفان از اطراف و جوانب در ريخت ، مردم لشكر او هريك به طرفى گريخت ، و بابر ميرزا بجانب قلعهء « عماد » بيرون رفت ، و سلطان محمد ميرزا در ميدان خالى درآمده يكران « 1 » جلادت چند نوبت جولان داد ، هيچكس در مقابل او نيامده
هامش
( 1 ) - يكران : وزن مكران : اسب اصيل و تندرو و سرامد را گويند . فرهنگ جهانگيرى .