چمن دويم از روضهء شانزدهم در محاربهء [ ابو القاسم ] بابر ميرزا با امراى سلطان محمد ميرزا
چون بابر ميرزا بقلعهء عماد رسيد ، امير محمد صالح كه فتح قلعهء مذكوره بسعى جميل ، و اهتمام جليل او دست داده بود ، شرايط بندگى و خدمتكارى بظهور آورد ، پس بابر ميرزا از قلعه بيرون آمده بجانب استراباد رفت ، و چند روز در آن نواحى بوده ، جمعيت تمام او را حاصل آمد ، و « 1 » [ سلطان ] محمد ميرزا را همگى خاطر « 2 » [ بتدارك ] او متوجه بود ، « 3 » اولا علاء الدوله ميرزا را - كه چند وقت در سايهء اهتمام داشت - ناحيهء گرمسير و باختر زمين داد ، و او را بدان جانب فرستاد ، و « 4 » جمعى امراى سپاه و اعيان درگاه را فرمود كه باتفاق امير حاجى محمد قنا شيرين بجانب بابر ميرزا روان شدند ، چون امرا بولايت نسا رسيدند ، بابر ميرزا از استراباد « 5 » [ باز ] آمده بمشهد [ راز ] « 6 » رسيده بود ، امرا با يكديگر گفتند ، و هم و هراس بخاطر [ راه ] نمىبايد داد ، و از خارخار « 7 » شوكت خصم نمىبايد انديشيد .
هامش
( 1 ) - مج : حاصل آمد و سلطان محمد ميرزا . مك : حاصل آمد و محمد ميرزا .
( 2 ) - مج : خاطر بتدارك او متوجه .
مك : خاطر او متوجه بود .
( 3 ) - مج : او علاء الدوله .
مك : اولا علاء الدوله .
( 4 ) - مك : و جمع امراى سپاه .
مج : و جمعى امراى سپاه .
( 5 ) - مج : از استراباد بازآمده بمشهد راز رسيده .
مك . پا : از استراباد آمده بمشهد رسيده .
( 6 ) - « مشهدراز » : مشهدرزه يا مشهدريزه مراد است به ص 228 جلد اول مراجعه شود .
( 7 ) - خارخار : چو چارپار ؟ ؟ ؟ : خارش و كنايه از تعلق خاطر . فرهنگ رشيدى و برهان