( خسرو ) :
اى آنكه در صف رزم از خار پاى ترسى * گلبند چون عروسان به او رد كن نسارا « 1 »
( پس امراء عراق از سر غرور و استكبار روان گشته در مشهد راز بهم رسيدند مستعد جنگ و جدال و آمادهء مصاف و قتال شدند ، و سپاه [ رزمخواه ] بابر ميرزا اگرچه ساز و برگ [ و خود و ترك و ] اسلحه و اسباب جنگ كمتر داشته اما با كمال توكل بكرم الهى و دست و بازوى توانا قوىدل و مستظهر بودند ،
« 2 »
[ امير خسرو ] :
بنيزه هريك ار بايد كمر از كوه برتابد * بناوك هريك ار خواهد شهاب از چرخ بربايد
پرنده تيرشان گوئى كه از تقدير پر دارد * برنده تيغشان گوئى كه از نصرت گهر دارد
دو لشكر خونريز و دو سپاه قيامتانگيز در يكديگر افتاده ، و بباد حمله نيران فتنه و وغار التهاب دادند ، كه ازدخان و بخار او در هواى معركه ابرى برخاست ، كه شعاع تيغ برق او بود ، و پيكانهاء چون قطرهء آب باران ، و در فضاى [ آن ] رزمگاه از اثر آن ( لالهها ميرست ) ، مرگ برگ و هلاك بآر آن . بابر ميرزا بر صفت ببر ( ى ) خشمناك و شير ( ى ) بىباك [ بر ] هرطرف مىتاخت ، و از كشته پشته مىساخت ، و بهر جانب حمله مىبرد ، دمار از مخالفان برمىآورد ،
هامش
( 1 ) - به او رد كن نسارا : عطف بيان جمله سابق است ، و ( نسا ) بمعانى : جائى در خراسان .
گوشت و استخوان مردگان . جائى كه آفتاب بر آن نتابد .
و « باورد » : نام جاى ديگريست در خراسان نزديك به ( نسا ) . و نيز مركب از دو كلمه « با » فارسى بمعنى « مع » در عربى . و ( ورد ) به عربى كل . و درين مصراع صنعت « مراعاة النظير » كه از صنايع لفظى بديعى است به كار رفته است
( 2 ) - مج : امير خسرو . مك : اسدى .