روضهء شانزدهم در [ جلوس پادشاه عالىمكان ابو القاسم ] بابر خان بر سرير سلطنت ممالك خراسان
چون تأييد ملك ملك بخش آفرين و ارادت پادشاه آسمان و زمين بتربيت صاحب دولتى تعلق گيرد نخست اسباب سعادت همه مرتب سازد ، آنگاه رايت اقبال و سنجق اقتدار او را بمرتبهء برافرازد
كه هركس بنگرد بالا كلاه از سر بيندازد ،
غرض ازين مقال ، آنست كه چون در ازل آزال تاجوتخت سلطنت ، و دواج مملكت زيبندهء سريرآراى و شايستهء بر خورشيد انتماى پادشاه عاليجاه جم كف ، رستم تهور [ ميرزا ] ابو القاسم بابر بهادر آمده بود ، قايد تقدير موكب نصرت او را رهبرى ميكرد ، و امداد افاضت تأييدات آسمانى جنود فرصت او را يارى مينمود ، تا در شهور سنه ثلث و خمسين و ثمانمايه كه الغ بيك ميرزا با اولاد [ عظام ] ، و خيل ، و خدم و اتباع و حشم عنان به طرف ماوراء النهر تافت ، و مملكت از تعرض [ اميرزاده ] يارعلى تركمان صافى شد [ ه بود ] مواد طغيان مخالفان تسكين يافت لاكلام قدم برفراز مسند سلطنت جد بزرگوار نهاد ، و بشوكت و سلطنت بلاانجام بر چهار بالش خلافت تكيه زده ، هماى چتر همايونش سايه بر سر ظل إله انداخت ، و پرتو آفتاب تاج و هاجش ساحت مملكت ( را ) منور ساخت ،
[ خسرو
تخت را بنمود كين پيشانى دولت كراست * تاج زرينش كه بر بالاى پيشانى نشست
و اكابر و اشراف ، و مشاهير و اعراف به خدمت درگاه مشرف شده رسم نثار و پيشكش بجاى