[ امير خسرو رح ] :
شاه كه شب تا بسحر مىخورد * روز بخسبد غم كس كى خورد
جمعى امرا كه مخصوصان او بودند دست بفتنه و فساد ، و ظلم و تعدى و بيداد برآوردند ، امير هندو كه ازين احوال ملول خاطر گشت ، و رخصت طلبيد كه چند روزى در ييلاق بادغيس كسب هوا نمايد و [ سلطان ] ابراهيم ميرزا [ را ] كه محبوس داشت همراه برد .
درين فرصت ، عبد اللطيف ميرزا [ از بلخ ] ايلچى فرستاد ، كه الغ بيك ميرزا بعزم تسخير خراسان سپاهى گران جمع آورده متوجه است ، و ما سر راه به او گرفتهايم ، و تا ممكنست بامداد تأييد الهى نخواهيم گذاشت كه از جيحون بگذرد ، و نسبت ببابر ميرزا اظهار يك جهتى و اتحاد بسيار نموده ، بابر ميرزا فرستاده او را رعايت فرمود ، و با جوابهاى لايق ارسال نمود ،
و سبب آمدن الغ بيك ميرزا آن بود كه [ چون ] عبد اللطيف ميرزا كه به چند واسطه كه مذكور شد ، از پدر آزرده گشته ، كينه در دل گرفته بود . درين وقت كه در بلخ بود اظهار مخالفت كرده رايت عناد برافراخت ، و بيكبارگى ابواب حقوق پدر فرزندى را مسدود ساخت ، و در بلخ صندوق طمغا را شكسته تمغا را برانداخت ، و تمام « 1 » كشتيها كه در گذرهاء متعدد و معد بود پيش خود جمع آورد ، و احشام و ايماقات « 2 » ، و ايل والوس [ چون ] از الغ بيك ميرزا متنفر بودند ، [ بيك راه ] روى بدرگاه عبد اللطيف ميرزا آوردند ، و روزبروز اسباب وحشت و مناقشت بيشتر ميشد .
و سببى از همه [ قوى ] تر دلايل طالع پدر و پسر بود كه پدر را ذنب و پسر را رأس در طالع افتاده بود ، و هردو پادشاه در احكام نجوم [ و احوال و آثار علويات بغايت ] ماهر بودند ، [ الغ بيك ميرزا به نظر دوربين و دلالت نحوست ذنب در طالع زوال ملك خود بسبب رأس كه در طالع پسر بود ، در سر عبد اللطيف ميرزا ميديد ، و ] پسر [ نيز بسر ] اين دقيقه راه برده ،
هامش
( 1 ) - مج . پا : كشتيها . مك : كنشتيها ؟
( 2 ) - ايماق : بضم اول : تبار . دودمان . جمع ايماقات - آنندراج .