در اتمام آن كار اهتمام ( تمام ) مينمود ، تا بينهما اسباب مكاوحت و عناد [ ارتباط ] و اشتداد عظيم يافت ، و منجر به آن شد كه پدر تيغ كين از نيام انتقام بركشيد ، و ناوك عداوت از كمان معاندت برگشاد ، و با لشكر [ ى ] چون ثوابت گردون بسيار ، و چون رمال قفار بىشمار از ماوراء النهر بساحل جيحون آمد ، و عبد اللطيف ميرزا با سپاهى از حيز چند و چون افزون ، از نواحى بلخ پيش رفته از تيغ كين و خنجرهاى زهرآگين بر كنار آب سد آهنين در پيش پدر كشيد ، و از طلوع آفتاب تا وقت غروب از جانبين آتش مصادمت و حروب مشتعل مىبود ، و اين حال مدت مديد ميان ايشان برداشت بابر ميرزا فرصت غنيمت شمرده ، درين محل بعزيمت استخلاص [ مملكت ] نيمروز آيات نصرت آيات و اعلام ظفر انجام نصب فرمود .
[ سبب آنكه ملك حسين كه آبا و اجداد او هميشه باجگذار ، و فرمان برادر اين خاندان بودهاند ، بواسطهء آشوب اطراف ، و پريشانى سپاه ، و مخالفت وارثان ملك ، انديشهء خلافت كرده بود ، و باد غرور در دماغ مخبط آورده سر از ربقهء فرمان كشيده بود ، و پاى در ورطهء طغيان نهاده ، بابر ميرزا فرمان داد ، كه امراى سپاه ، و مقربان درگاه ، مجتمع گشته ، از بلدهء طيبهء هرات روان شد ، و كس بطلب امير هندو كه در بادغيس بود فرستاد ، او عرضه داشت فرمود كه عبد اللطيف ميرزا در بلخ است ، اين سرحد را خالى گذاشتن دور از مصلحت مينمايد ، ] بابر ميرزا تا ولايت اسفزار رانده جمعى از امراء نامدار و بهادران خنجرگذار بسجستان فرستاد ، ملك حسين [ چون ديد كه از سيستانى با سپاه سلطانى مقاومت كردن ، و از گوزن با شير ژيان پنجه زدن ، « 1 » اهوى تمام دارد ، ] باد غرور از سر بيرون كرد ، و دست در دامن اعتذار زد ، و جمعى از مقربان را واسطه ساخت ، و به زبان عجز و اضطرار بتمهيد معذرت تقصيرات گذشته قيام نمود ، و مواثيق و پيمان را ، بروابط عهود و ايمان استحكام داد ، كه بعد اليوم سر از ربقهء خدمتگارى بيرون نبرد ، و در همه حال شرايط انقياد و فرمانبردارى بجاى آورد ، و تحفهاى ارجمند ، و پيشكشهاى گرامند ارسال نمود ، و بابر ميرزا [ بمقتضاى رحمت فطرى ، و مروت جبلى ] قلم عفو بر جرايد جرايم او كشيد ، و بساط بازخواست [ و انتقام ] بيكبارگى
هامش
( 1 ) - كذا فى الاصل ؟ ظاهرا درست آن ( وهن تمام دارد ) .