در محفه نهاده بتعظيم و اجلال تمام روان ساخت ، و بسيارى از اهل حرف و ارباب صنايع ، و هرگونه طرايف ، و بدايع نقل كرد ، و از جملهء غرايب چند جفت در فولاد - كه خاقان مغفور از تبريز بهرات آورده بود ، و بر مدرسهء گوهرشاد بيگم نصب فرموده - بسمرقند فرستاد .
چون خبر معاودت الغ بيك ميرزا از « پل ابريشم » بابو القاسم بابر ميرزا رسيد ، با لشكر ( ى ) چون شيران بيشه و هژبران و غاپيشه بسرعت تمام بمشهد [ مقدس ] آمد ، چون شنيد كه الغ بيك ميرزا از هرات [ نيز ] متوجه ماوراء النهر شده ، برفور جمعى از ( بهادران ) جنگجوى ، و دلاوران تندخوى بجانب هرات فرستاد [ ه ] ( و خود ) متوجه سرخس شد .
و امير « هندوكه » را فرمود كه با گروهى از مبارزان كينهكش ( دشمنكش ) روى بولايت مرو آوردند ، و شبهنگام كه گردون مينافام پردهء ظلام بر رخ كشيده بود ، و حوش و طيور در اعقار « 1 » و اوكار خود آرميده
[ بيت ] :
چو هندو كه اندوده رخ را بقير * جهان گشته از شب سياهى پذير
چنان تيره گيتى كه از لب خروش * ز بس تيرگى ره نبردى به گوش
به پيرامن اردوى الغ بيك ميرزا رسيدند ، لشكر سمرقند برهم خورده از غايت اضطرار ( دست ) اقتدار ايشان جز بدامن فرار نرسيد ، مير « هندوكه » امير ابراهيم « ايدكوتيمور » را گرفته بند گردانيد ، و اسباب و اجناس و نقود بىقياس گرفته مردم بسيار از كوچيان هرات بازگردانيد ، و متوجه شهر گشت ، و سپاه ماوراء النهر بر جيحون پل بسته در عبور
هامش
( 1 ) - فعار كذا فى جميع النسخ ؟ شايد درست اين كلمه : ( اعقار ) بوده كه جمع : عقر بفتح عين يا عقر بضم عين مهمله است .
و العقر : البناء العالى . فرج ما بين كل شيئين و منه : بيضة العقر - اول بيضة للدجاج