تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
آوردند ، و امير هندوكه از جانب مرو آمده امير ابراهيم ايدكوتيمور و كوچيانرا كه باز گردانيده بود بهرات آورد ، و بابر ميرزا ، ابراهيم را عنايت فرموده بامير هندوكه بخشيد ، و امرا و مقربان درگاه ، و وجوه و اعيان سپاه را بمواجب و انعام ، و مواهب و اكرام نوازش فرمود ، و خطبه و سكه بنام و القاب هميونش موشح و مزين گشت ، و علاء الدوله ميرزا از زمانى كه در خبوشان ملاقات كرده بود تا اين وقت كه [ دار الملك ] هرات فتح شد ، در ظل رعايت [ بابر ميرزا ] باسباب عيش و طرب اشتغال داشت ، درين فرصت كه سرير مملكت بفر جلوس هميونش آرايش يافت ، سر كارتون را شفقت فرموده برسم سيورغال هودبرى بعلاء الدوله ميرزا مسلم داشت ، و علاء الدوله ميرزا ولد خود سلطان ابراهيم را با كوچ و متعلقان و نفايس جواهر كه از قلعهء عماد آورده بود بولايت تون فرستاده بود . درين محل بعضى از شياطين الانس و اصحاب غرض عرض كردند كه علاء الدوله ميرزا چنان سركشى و استقلال در دماغ دارد ، بابر ميرزا فرمود تا او را گرفته [ محبوس ] ساختند ، و جمعى كثير بگرفتن [ سلطان ] ابراهيم ميرزا رفته ، او را از نزديكى تون باز گردانيدند ، و با خزاين [ نقود ، و جواهر و غرايب ظرايف نوادر كه مستوفى عقل از عقد حساب او قاصر بود ] پيش بابر ميرزا آوردند ، و آن [ پادشاه كريم ] مجموع او را ناديده و ناكشيده بخشش فرمود ، و [ آن ] همه نقود و جواهر نامعدود را در ميزان همت آن خسرو عالى قدر به قدر دانگى و وزن جوى اعتبار نبود ،

[ لحكيم ] انورى [ رحمه اللّه ] :

گر دل و دست بحر و كان باشد * دل و دست خدايگان باشد
و سلطان ابراهيم را به حكم : الدريحبس ، حبس [ فرمود ] و ميرهندو كه در پاى تخت عظيم معتبر و صاحب اختيار بود ، و بضبط و سرانجام مملكت اهتمام تمام [ مينمود ] ، اما چون بابر ميرزا از صبح تا شام « 1 » بآشام مدام اشتغال داشت ، و جز بمعاشرت نى و مى و مباشرت گل و مل ميل نمىنمود ،
هامش
( 1 ) - آشام : نوشيدن و آشاميدن . فرهنگ برهان قاطع .
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى ) — صفحة 149 | سيد محمد كاظم امام / معين الدين محمد زمچى اسفزارى