بود ، لشكر اوزبك ( كه ) بنواحى سمرقند آمده ، بيرونها را تا ( در ) دروازهء سمرقند [ تاختند ] و غارت عظيم كرده ، باغات و منازل خاصهء الغ بيك ميرزا ويران ساخت ، و چينىخانه كه ازارهء ديوار او را چينى به مدت چند سال از خطاى آورده بودند ، به زخم چوب و چماق ، و طاياق درهم شكسته ، و ايوانهاى زركاريرا تراشيده خرابى بسيار كردند ، حاصل آنچه از لشكر سمرقند [ در بيرون هرات حادث شد ، نمودار آن از سپاه اوزبك در بيرون سمرقند ] و باغات و مرابع الغ بيك ميرزا واقع گشت .
[ لا ادرى قائله ] :
انگشت مكن رنجه [ بدر كوفتن كس * تا كس نكند رنجه بدر كوفتنت مشت ]
بعد از سه روز اكابر هرات شفاعت كرده الغ بيك ميرزا حكم فرمود ، تا لشكر : بعد خراب البصره ، دست از غارت بازداشتند ، و چندين هزار مسلمان را در نزديكى عيد صيام گرسنه و برهنه گذاشت ، چنانچه [ در ] روز عيد جماعتى ( از ) فقيران عريان ، و از آسيب سرما لرزان و گريان پيرامن موكب الغ بيك ميرزا مىدويدند ، و بزارى افغانكنان ميگفتند : اى پادشاه عالم عادل [ مسلمان ] خوش عيدى دادى بدرويشان ، اما هيچ فايده نداد .
[ لخواجه حسن الدهلوى ] :
درآمد عشق و عقلم برد و ناوردش پشيمانى * پشيمانى كى آرد گرگ را از غارت ميشان
و درين فرصت عبد اللطيف ميرزا در مشهد امام بود ، تا عيد صيام گذشت ، آوازهء آمدن [ ابو القاسم ] بابر ميرزا استماع نموده متوجه هرات شد ، الغ بيك ميرزا هرات را [ بعبد اللطيف ميرزا ] داده ، چون خبر خرابى اوزبكان در نواحى سمرقند به دو رسيده بود ، بتعجيل تمام عزيمت ماوراء النهر نمود ، و استخوان خاقان مغفور [ شاهرخ سلطان ] را